Skip to main content
فهرست مقالات

سرمشق

نویسنده:

(7 صفحه - از 1135 تا 1141)

کلید واژه های ماشینی : عروسک ، شیر کاکائو ، نان ، بوی چرم افسار اسب پدرم ، خواهر بزرگترم سر عروسکش ، طیاره‌ها ، فکر ، خواهر بزرگترم گریه ، خواهر بزرگترم ، سفره

خلاصه ماشینی:

"پدرم تفنگش را به دیوار صندوقخانه آویخت، رفت کنار ایوان، نگاه کرد به آسمان و گفت، که باز هم طیاره‌ها کاغذ می‌ریزند. ) فکر کردم، مادرم هنوز دارد پدرم را پشت اسب می‌بیند، که بیرون از شهر می‌تازه و دینا را زیر پای اسبش گرفته است و دنیا می‌خواهد از زیر سم اسب پدرم شانه خالی بکند و او را به زمین بکوبد و با یکی از شکاف‌هایش قورتش بدهد. فکر کردم، که برادرم رفت تا اتفاقی را که افتاده است(یا داشت می‌افتاد)تقسیم بکند. مادرم هم رضا بود به رضای خدا، اما عمویم خیلی بیشتر برادرم، یک روز وقتی اسب پدرم را به چشمه برده بودیم یکی از این آوازهارا برایم خوانده بود. ) فکر کردم، وقتی پدرم جلو قهوه‌خانه بایستد، شیر کاکائو خواهد خورد. فکر کردم، اسب پدرم را بیشتر از عمویم دوست دارم. (وقتی شناسنامه سوخت یک لحظه فکر کردم، مادرم کار خطرناکی کرده است. فکر کردم، پدرم توی تاریکی دنیا تنها است."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.