Skip to main content
فهرست مقالات

شعر

شاعر:

کلید واژه های ماشینی : شهر ، خورشید ، زرتشت ، دریا ، خاک ، راحله ، روح ، ووی ، آسمان ، شهر بم

خلاصه ماشینی:

"استاد شهریار ششم فروردین زادروز زردتشت شیون شهریور روح زرتشت سحرگه به لباس خورشید سربرآورد در آفاق ز تخت جمشید جام‌جم دید کزو خون جگر می‌جوشید اشک چون پرتو خورشید به مژگان پاشید گویی از اشک،صفای دل دارا می‌جست‌ زنگ اسکندر از آن لوح دلا را می‌شست‌ آمد افسون‌کنان بر سر مهد زرتشت‌ با همان خاک که از گریه به خون می‌آغشت‌ گفت افسوس که دشمن بسی آتشکده کشت‌ دیدم آنگاه که بر سینه نهادی انگشت‌ یعنی آتشکده در سینه نهان داشته‌ام‌ ایمن از سرزنش خلق جهان داشته‌ام‌ دید زخمی است نهان،کشور جم را به جگر سخت آسیمه‌سر از حادثه می‌جست خبر کسی از شرم نیارست برآوردن سر مگر از خنجر بیگانه در او یافت اثر کاسه‌ی چشم ندامت شد و در وی نگریست‌ همه‌ی روز در آن کاسه‌ی خون دید و گریست‌ دیده،خورشید چو می‌تافت به تشییع غروب‌ دل در آن قافله می‌دید وداع محبوب‌ روشنی در افق آن گوشه گریزان،مرعوب‌ زین سو اهریمن و تاریکی و خوف و آشوب‌ اهرمن در افق غرب چو این همهمه داشت‌ دیدم آن آیت رحمت به لب این زمزمه داشت‌ ای وطن آمده بودم به سلام نوروز مگرم کوکب اقبال تو تا بد پیروز آمدم درپی آن کوکب آفاق‌فروز لیک از این غم‌کده رفتم همه درد و همه سوز دگر ای مادر غم‌دیده!به خون زیور کن‌ جشن نوروز بهل،شیون شهریور کن‌ چون چراغ رخ زرتشت نمودی خاموش‌ بود ماتم‌کده دهر سیه بالاپوش‌ کز افق جامه‌ی مهتاب به بر کرده سروش‌ سربرآورد و همی‌گفت وطن را در گوش‌ که بری دامن ناموس تو از هر لک باد این حوادث همه در کام تو مستهلک باد *** ژاله اصفهانی با نقاش تصویر دنیای درون من!"

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.