Skip to main content
فهرست مقالات

عبدالرحمن ناصر

نویسنده:

مترجم:

کلید واژه های ماشینی : کودک ، عبد الرحمن ، زن ، عبد الرحمن ناصر ، زن بینوا قلب عبد ، زن بینوا ، پادشاه عرب ، مادر ، سرگذشت ، عبد الرحمن زن

خلاصه ماشینی:

"عبد الرحمن زن بینوا را مخاطب ساخت و گفت: پادشاه عرب منم!اینک تو کیستی و سرگذشت تو چیست؟ زن با دو چشم خود که آتش خشم و غضب از هردو شعله میزد نگاهی‌ بعبد الرحمن کرده گفت: ای کسیکه زنان را بقتل میرسانی و کودکانرا سرمیبری-کودکم را بمن بازگردان!آیا این آیین عدل و داد است که بر ما تحمیل میکنی و آیا این رسم امانی است که بما وعده میدهی؟... قیافه پادشاه عرب درهم گرفت سپس بطرف شهریکه آتش از درون‌ آن شعله‌ور میشد و فریاد مردمان بآسمان هفتم میرسید نگاهی کرده و در ثانی‌ نگاهی بدانزن بینوای دلسوخته افکند آنگاه در خاطرش چنین خطور کرد که شاید تنها وجدان در این زن بیچاره مجسم شده و یک‌یک تبه کاریهای سپاهیان‌ او را در یک شهری که فقط جنایت آن اینست که یکزنی از آزادی خود دفاع میکند و حاضر نیست که گردن رضا و تسلیم در پیشگاه بیگانگان فرود آورد بوی گذارش میدهد و او را از نابکاریهای لشکریانش آگاه میسازد."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.