Skip to main content
فهرست مقالات

فرود زال زر از البرز کوه

نویسنده:

(19 صفحه - از 303 تا 321)

کلید واژه های ماشینی : زال، البرز، خاک، کوه، سام، مام، صخره، یال، زال زر از البرز کوه، مهر

خلاصه ماشینی:

"نه، هرگز این تیغگاه هول حتا، خالی نبوده است از صدای زن، هرگز!» از دوردست‌های دور، از تیغ یال‌های بی‌نام و سربلند، بادی ملایم و مهرآکند می‌آمد و می‌پیچید در گیسوان زال و می‌نواخت نرم و مادروار آن گیسوان سپید فام، و نسیمی دیگر همچنان مهرآکند و مادروار از آفاق رنگین چشمان سیمرغ می‌ورزید بر چشمان سیمرغ می‌ورزید بر چشمان زلال زال و صدای سیمرغ هم می‌وزید از پرده‌های مهر:«بر روزن خانه‌ای شاید دختری در انتظار تو راه می‌پاید، ای زال تنها، خویشتن رها کن از تیغگاه کوه، چون چشمه‌ای غلتان و پرخروش، تا سبز و سیراب کنی آن دخت تنها را تا هدیه آری ایرانشهر را فرزندی بیدار و هوشیار، باشد که او برآید با این تقدیر تلخ‌وتار» زال برخاست، خسته و پراندوه، گردید گرد کنام و نجوا کرد:«مادری خود شاید پادافرهی است تلخ، در هنگامه‌ای چنین که روزبانان اژدرها در کمین جوانی‌اند و سام سنگ‌دل، نوزاد می‌رباید از آغوش مادران. » *** سام چون ریگی خرد و خفیف و خوار استاده بود، یا افتاده بود در پیش پای البرز هول‌ که هیولاوش سربرکرده بود تا آن‌سوی آسمان، مردی که گرز او، کوپال و یال و بازوی و برز او از دیده‌ی دلیران می‌ربود خواب، اکنون در پیش پای کوه، تنها، از خویشتن رمان، گریزان، با خویشتن می‌گفت و از خویش می‌شنفت:«من در جان جفت خویش کشتم احساس مادری، از دامنش ربودم نوزاد نازکش، انباشتم سرچشمه‌های مادری‌اش را با خاک و خار خشم، من شعر مادرانه، آوای لای‌لای را خوشاندم بر لبش، آه ای مام گم شده!اندوه خویش را، زاری دل‌دوز درد را، کی در دل کدام بیابان زاریدی که نشنفت هیچ‌کس؟»سام با خود گفت:«من کیستم؟»و از خویشتن شنفت به افسوس:«تو کیستی؟ خداوند تیغ و خود، آن سرافراز گرد یگانه، دیهیم جوی و جهانگیر، پشت یلان و دلیران، سرافراز در جهان، اسپهبد بزرگ، سام سوار»و باز گفت:«نه، این نیست نام من، این نام من آماس کرده است، و من آماس کرده‌ام، قلبم، دلم، جانم، رخساره‌ام آماس کرده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.