Skip to main content
فهرست مقالات

عشق، فانوس، پرواز

نویسنده:

(3 صفحه - از 21 تا 23)

کلید واژه های ماشینی : پرواز، مادرجان، بادبادک، پرستار، راهرو، آسایشگاه، آستین، سعید و مادرجان، فریاد، بدنم

خلاصه ماشینی:

"ناامیدی،در حالی که برای سعید و مادرجان وانمود می‌کردم همه چیز درست می‌شود. دردهایش برای دکتر غریب بود که از آن طرف آب آمده بود و کلماتی دربارهء ذهن علی می‌گفت‌ که آهنگشان به تنهایی،هزاران بار غریب‌تر از آن موجی بود که باعث این دردها شده بود. دکتر مکثی می‌کند و رو به من می‌گوید: «دیدینش؟»با سر جوابش را می‌دهم و دستم را روی دست‌ مادرجان می‌گذارم و آرام می‌گویم:«حالش خوبه. زیر بازوی مادرجان را می‌گیرم و همراه سعید از دکتر خداحافظی می‌کنیم و به دنبال‌ اتاق علی می‌گردیم. سعید سلام می‌کند و علی بی‌تفاوت جوابش را می‌دهد. آستین‌ پیراهنش از تخت آویزان است و مادرجان آن را نوازش می‌کند. مادرجان همیشه می‌گفت:علی توی بادبادک درست‌ کردن و هوا کردنش استاد بود. -می‌خوای کجا هواش کنی؟ علی می‌خندد،طوری که انگار درگوشی صحبت می‌کند می‌گوید:«همین جا!» -توی اتاق؟! با یک دست بادبادک را از من می‌گیرد و می‌گوید:«نه‌ روی پشت‌بوم!» و به من اشاره می‌کند تا همراهش بروم. ولی دیگر علی بیرون رفته است. سعید و مادرجان داخل راهرو هستند و من و علی را مات و مبهوت‌ نگاه می‌کنند. کنار دیوار بسیار کوتاه پشت‌بام می‌رود و نخ بادبادک را باز می‌کند. یکی‌ از پرستارها صدا می‌زند:«علی!علی آقا!» علی که تازه متوجه آنها شده،می‌گوید:«نمی‌بینی؟»و نخ بادبادک را در دستش جابه‌جا می‌کند تا بیشتر اوج بگیرد. اما الان روز است و فانوس علی بی‌نور. نوری از آن‌ می‌تابد که چشمهای من و مادرجان و سعید را پر کرده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.