Skip to main content
فهرست مقالات

لقمه نان

نویسنده:

(2 صفحه - از 58 تا 59)

کلید واژه های ماشینی : جوان ، مرد ، مشدی ، کمد ، درون کمد پشت سرش ، کبله‌ای کمد و رختکن ، کبله‌ای ، سفید ، چهل‌ودو ، کمدهای فلزی گوشه سالن

خلاصه ماشینی:

"مرد نگاهی به کاغذ و جوان کرد. روی تکه کاغذ آبی رنگ چیزی نوشت و به جوان داد: برو ساختمون سفید. آقای چاق‌تر،انگشتانش را لیسید و درون کمد پشت سرش را گشت و تکرار کرد:چهل‌ودو،چهل‌ودو. مرد چاق‌تر،از پشت میز بیرون آمد و جوان دید که از مرد عینکی بلندتر است. جلوتر رفت و دوباره سلام کرد و بار سوم بلندتر گفت:سلام! دهانش پر بود از بوی تندی که فکر کرد تیزآب‌ است. کبله‌ای تی‌ای به جوان داد و گفت:مشغول شو. جوان تی را به گوشه دیوار تکیه داد و به طرف در رفت. یکی از مردها سرش را به طرف او چرخاند و فریاد زد:کمکی اومد مشدی؟ مشدی انتهای سالن بود. مشدی دوباره جوان را برانداز کرد:چند سالته؟ جوان گفت:نوزده. جوان پرسید:اینا چیه؟ مشدی بلند خندید:نمی‌دونی چیه؟مگه مسلمون نیسی؟اصلا می‌دونی‌ کجا اومدی؟ جوان گفت:اداره متوفیات. مشدی دستش را روی شانه جوان گذاشت:آباریکلا. مشدی به شانهء جوان کوبید و گفت:متوفیات."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.