Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه

نویسنده:

(5 صفحه - از 111 تا 115)

کلید واژه های ماشینی : رستم، مگس، فردوسی، مسافر، نان، استاد، خواب، مرگ رستم، چای، حکیم

خلاصه ماشینی:

"داستان کوتاه (به تصویر صفحه مراجعه شود) مرگ رستم دکتر علی بهزادی(مدیر مجله‌ی سپیده و سیاه)-تهران‌ چند روز بود حکیم ابو القاسم فردوسی اندوهگین به نظر می‌رسید. آیا راست است که می‌خواهید به زندگانی جهان پهلوان‌ رستم زابلی پایان دهید؟ فردوسی با صدایی که سنگینی غم هفت آسمان بر آن فشار می‌آورد،گفت:درست می‌گویید،مدتی‌ست به این نتیجه رسیده‌ام که‌ زمان مرگ تهمتن فرا رسیده. سعی کرد به یک خاطره‌ی خوش فکر کند تا خوابش ببرد،آن‌روز چند هزار تومان کرایه‌کشی کرده بود از فکر کردن به پول خوشحال شد،و لبخندی زد،ولی این شادی دیری نپایید،ماشین احتیاج به سرویس‌ کامل داشت و در ضمن چهار تایر نو می‌خواست. از شدت وحشت از خواب بیدار شد،هنوز در داخل اتاق خود بود، هوای اتاق به‌طور وحشتناکی سرد و یخ‌زده بود،نگاهی به اطراف‌ انداخت،دختر و زنش زیر لحاف گم شده بودند و دیده نمی‌شدند با وحشت به ساعت نگاهی انداخت،ساعت چهار و نیم صبح را نشان‌ می‌داد،با کسالت لبخندی زد،هنوز وقت نگذشته بود. اداره فقط چای و شکر صبحانه را تامین می‌کرد و بقیه‌ی مخلفات‌ را باید خود کارمندان تامین می‌کردند،با دل‌خوری به سوی ناهارخوری‌ به راه افتاد همه‌ی کارمندان نان تازه گرفته بودند و با پنیر و یا خامه‌ صبحانه می‌خوردند،او پشت میز که نشست یادش آمد برای هم زدن‌ چای شیرین هیچ چیزی ندارد،هیچ‌کدام از همکارانش حاضر نبودند قاشق خود را در اختیار او قرار دهند،او همیشه با خودکار چای خود را هم می‌زد،ولی خودکار را هم دیروز دخترش از او گرفته بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.