Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره یی از یک شیطنت دانشجویی

نویسنده:

(3 صفحه - از 53 تا 55)

کلید واژه های ماشینی : کتاب، شیطنت دانش‌جویی، فروش، فرماندار کل، بی‌ادبی، فکر، اتاق پر زرق‌و‌برق فرماندار کل، حال، فرماندار کل بدهی، کمک

خلاصه ماشینی:

"وقتی جناب ایشان ما را تحویل نگرفت و از جایش به خاطر خوی‌ ریاست‌منشی و شاید هم استکبار فردی،حتا جم نخورد تا چه رسد به این‌که بلند شود و با ما روبوسی کند،دستی بدهد و تعارف به نشستن‌ بکند،به قول معروف در دلم گفتم با مقابله به مثل جانانه‌یی باید کمی‌ حالش را بگیرم و پاسخ گستاخی‌اش را بدهیم،باز گویا احساس‌ دن کیشوتی به من دست داده بود و باید هر طور شده به وظیفه‌یی که‌ غرور همیشه سرافرازم!به من دستور می‌داد به خوبی عمل کنم،اصلا مساله‌ی وام و گرفتاری‌های توان فرسای مالی و حضور دوست در کنار خودم را به کلی فراموش کرده بودم. از نوع شق‌ورق ایستادن رییس یکی از ادارات تابعه که گویا دست‌ بر سینه،پیش امیری ایستاده و گاهی بنا بر مصلحتی،دولا راست‌ می‌شد،حدس زدم که نقطه‌ی ضعف رییس در کجاست!فکر کردم که‌ اگر مقداری از اصول و ؟فرمایشی و جاافتاده‌ی آن‌جا را زیر پا بگذارم‌ تا حدودی به مقصود کذایی خود نایل آمده‌ام،چون کار دیگری جز این‌ از من ساخته نبود،لذا با نگاهی آن‌چنانی،در حالی که دست‌هایم را به‌ پشت گره کرده و پاهایم به حالت آزاد سربازی از هم باز بود،در مقابلش‌ ایستادم،گویی در این مبارزه هماورد می‌طلبیدم!رییس پیشاهنگی‌ همراه ایشان وقتی این وضع و حال مرا دید از پشت فرماندار با ایما و اشاره مدام گوش‌زد می‌کرد که دست‌هایم را بیندازم پایین و با زبان‌ بی‌زبانی به من می‌فهماند که چه کار باید بکنم و چه طوری بایستم،من‌ البته می‌فهمیدم که چه می‌گوید و مقصودش چیست،اما به روی‌ مبارک خودم نمی‌آوردم و اعتنایی هم به حرکات جور واجورش‌ نمی‌کردم،او این را البته به حساب سادگی و عدم اطلاع من از اصول‌ و آداب اجتماعی و اخلاقی می‌دانست،چیزی نمانده بود که برای‌ فهماندن و بیدار کردن من از خواب غفلت بی‌ادبی،فرمان ایست خبردار را با صدای هر چه بلندتر اعلام کند!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.