Skip to main content
فهرست مقالات

بابام

نویسنده:

(8 صفحه - از 480 تا 487)

کلید واژه های ماشینی : بابام، خربزه، لوطی‌ها، زمین، فریدون، رادیو، پول، نگاه، تقی‌خان، لوطی‌های تقی‌خان

خلاصه ماشینی:

"از توی کاهدانی چماقی را که بابام‌ بعد از آن‌که می‌دانست لوطی‌های تقی‌خان راحتش نمی‌گذارند،درست کرده بود برداشته و از همان دم در داد زدم: -مادر،من رفتم سرزمین. * نفسم از راهی که دویده بودم بند آمده بود باوجود این می‌دویدم. آن روز نیز از ترس در خطر بودن بابام بود که مرا وادار به دویدن می‌کرد. قاسم چندین سال بود در این زمین‌ خربزه می‌کاشت و هر سال درشت‌ترین و شیرین‌ترین خربزه‌های ده را می‌داد. برای همین،چندین بار به‌ بابام شکایت کرده بود. گشستاسب رفیق هیشگی بابام جلوتر از همه بود، به چند قدم ما که رسید و بابام را در آن حال دید آهسته بیل از دستش افتاد روی پنجه‌هایش نشست،سرش را میان دستانم گرفت و شروع به گریه کردن‌ کرد. بقیه یک نیم دایره به دور من و بابام تشکیل دادند:فریدون جلو آمد و به‌ درخت تکیه کرد. » از وقتی رادیو آمد توی خانه‌مان،داستان خوانی بابام تو شب تاریک و سیاه‌ زیر چراغ لامپا تمام شد. تازه موقعی که تمام‌ کارها جور شده بود،من می‌توانستم کار کنم و درس بخوانم و دیگر احتیاجی‌ نبود تا مادرم رختشوئی کند،توی یک عصر برگریزان مادرم از لب حوض پس‌ افتاد و عمرش را داد به شما. و وقتی فهمید من به چیز دیگر غیراز زمین فکر می‌کنم،بلند شد و به‌ میان کشت خود رفت و در حالی که دنبا خربزه‌ای درشت می‌گشت گفت: -دوسال پیش مرد. اولین‌ چیزی‌که به چشمم خورد رادیوی بالای طاقچهء بابام بود. این احساس فقط موقعی که مادرم خدا بیامرز شد،بهم دست داد و این دومین مرتبه بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.