Skip to main content
فهرست مقالات

پدر تو می آیی

نویسنده:

(1 صفحه - از 19 تا 19)

کلید واژه های ماشینی : مادر ، مهر ، مهر کوچکی از جیب لباست ، جاده ، می‌آیم پسرم ، لباس سادهء بسیجی ، چشم پدر ، یاد گرفته‌ام پدر ، بوی مهر ، مهر و قلمت

خلاصه ماشینی:

"راستی‌ قیافه‌ات چگونه است؟آیا همان‌طور که قاب عکس می‌دهد چشمانی‌ سیاه،لبخندی برلب،چهره‌ای شاداب داری؟ مادر گفت:«مال چهارم دبیرستان است. » پرسیدم:«کی می‌آید؟» گفت:«به زودی!» مادر همیشه همین را می‌گوید:«به زودی» کسی از گوشهء دلم می‌گوید:«مادر دروغ نمی‌گوید. -چشم پدر!دیگر از مادر نمی‌پرسم. یادت هست پدر آن شب که به دیدنم آمدی؟کی‌ بود؟دیشب؟پریشب؟چند تا دیشب؟اول دفترم را دیدی،لبخند زدی و گفتی: «بشمار پسرم،بشمار. گفتی:«پس صد چی؟» گفتم:«تو اول بگو می‌آیی یا نه!» لبخند زدی و در چشمانم نگاه کردی. گفتم:«پس هزار چی پدر؟» خندیدی و گفتی:«وقتی تا هزار یاد بگیری،من می‌آیم،حالا بگو صد. گفتم:«من تا هزار یاد گرفته‌ام پدر،بشمارم؟یک،دو،سه،چهار.. بعد پرسیدم:«حالا بگو کی می‌آیی. گفتم:«بگو پدر،تو را به خدا کی می‌آیی؟یا مرا همراه خودت ببر!» به خانه‌مان اشاره کردی. دست در جیب کردی و دفتر کوچکی را با جلد قرمز نشانم‌ دادی. مادر هفته‌ای یک‌بار قلم،مهر و دفترچه‌ات را نشانم‌ می‌دهد. روزی‌ می‌آیی که خورشید از مغرب طلوع‌ کند."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.