Skip to main content
فهرست مقالات

حافظ شناسی - حافظ و حماسه ی ملی ایران

نویسنده:

(4 صفحه - از 33 تا 36)

کلید واژه های ماشینی : حافظ، شاهنامه، جم، شاهان، جام، حماسه‌ی ملی ایران، جمشید، کیخسرو، امین، ایران

خلاصه ماشینی:

"9ولی‌ مطالعه‌ی تاریخ پرشکوه گذشته،در زمانی که‌ از آن عظمت دیگر چیزی بر جای نمانده بود و شاعر به چشم خویش می‌دید که بر ویرانه‌ی میهن او بیگانگانی فرمانروایی‌ می‌کنند«که نام پدرشان ندارند یاد»،در پرورش و هدایت و احساسات و اندیشه‌ی‌ شاعر مؤثر می‌افتاد و اعتقاد او را به‌ ناپایداری و بی‌وفایی جهان شدیدتر می‌کرد و به آن‌چه در مآخذ او بود،صداقت و ژرفا می‌داد: الا ای خریدار مغز سخن‌ دلت بر گسل زین سرای کهن‌ کجا چون من و چون تو بسیار دید نخواهد همی با کسی آرمید اگر شهریاری و گر پیشکار تو ناپایداری و او پایدار چه با رنج باشی،چه با تاج و بخت‌ بباید ببستن به فرجام رخت‌ اگر ز آهنی،چرخ بگدازدت‌ چو گشتی کهن نیز ننوازدت‌ چو سرو دلارای گردد به خم‌ خروشان شود نرگسان دژم‌ همان چهره‌ی ارغوان زعفران‌ سبک مردم شاد گردد گران‌ اگر شهریاری و گر زیردست‌ به جز خاک تیره نیابی نشست‌ کجا آن بزرگان با تاج و تخت‌ کجا آن سواران پیروزبخت‌ کجا آن خردمند گنداوران‌ کجا آن سرافراز و جنگی‌سران‌ کجا آن گزیده نیاکان ما 10 کجا افسر و کاویانی درفش‌ کجا آن همه تیغ‌های بنفش‌ کجا آن دلیران جنگ‌آوران‌ کجا آن رد و موبد و مهتران‌ کجا آن همه بزم و ساز و شکار کجا آن خرامیدن کارزار کجا آن غلامان زرین کمر کجا آن همه رای و آیین و فر 11 زمین گر گشاده کند راز خویش‌ بپیماید انجام و آغاز خویش‌ کنارش پر از تاجداران بود برش پر ز خون سواران بود پر از مرد دانا بود دامنش‌ پر از خوب‌رخ جیب پیراهنش‌ چه افسر نهی بر سرت بر چه ترگ‌ بدو بگذرد زخم پیکان مرگ‌ 12 همه کار گردنده چرخ این بود ز پرورده‌ی خویش پر کین بود 13 به گیتی مدارید چندین امید نگر تا چه بد کرد با جمشید به فرجام هم شد ز گیتی به در نماندش همان تاج و تخت و کمر 14 جهانا!چه بد مهر و بد گوهری‌ که خود پرورانی و خود بشکری‌ نگه کن کجا آفریدون گرد که از تخم ضحاک شاهی ببرد ببد در جهان پانصد سال شاه‌ به آخر بشد،ماند از او جایگاه‌ جهان جهان دیگری را سپرد به جز درد و اندوه چیزی نبرد چنینیم یکسر که و مه همه‌ تو خواهی شبان باش و خواهی رمه‌ 15 ز مادر همه مرگ رازاده‌ایم‌ به ناکام،گردن بدو داده‌ایم‌ 16 اگر هیچ گنج است این نیک رای‌ بیارای و دل را به فردا مپای‌ که گیتی همی بر تو پر بگذرد زمانه دم ما همی بشمرد می‌آور که از روزمان بس نماند چنین بود تا بود و بر کس نماند 17 از این‌گونه ابیات در شاهنامه فراوان‌ است و این سخنان که همیشه پس از توصیف شکوه و عظمت گذشته‌ی ایران‌ آمده‌اند،بسیاری از سخنوران ایران چون‌ نظامی،خیام،مولوی،سعدی و حافظ را تحت تأثیر قرار داده‌اند،بویژه خیام و حافظ از بینش جبری شاهنامه سخت متأثر شده‌اند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.