Skip to main content
فهرست مقالات

بزرگترها

نویسنده:

(7 صفحه - از 48 تا 54)

کلید واژه های ماشینی : خانم نوبری ، کیف ، کرامتی ، سر کیف خانم نوبری باز ، کلاس ، خانم نوبری آیینه کوچک ، مدرسه ، مدیر ، خانم نوبری دست کرامتی ، خانم نوبری پریدگی رنگ کرامتی

خلاصه ماشینی:

"وقتی زنگ تفریح زده شد خانم نوبری بالای سر کرامتی ایستاده بود. کرامتی خواست بلند شود و همانند سایر بچه‌ها به حیاط بدود که با فشار دست خانم نوبری سر جایش میخکوب شد. هنوز دست خانم نوبری روی شانه‌های کرامتی بود -تو کیف را برداشتی. رفت پشت میزش نشست و مدتی خیره خیره به کرامتی نگاه کرد و بعد سرش را روی دستهایش گذاشت. بیشتر از همه خانم نوبری منتظر آمدن آقای محسنی بود. گفت که سر کیف خانم نوبری باز بوده دست کردم توش و کیف فرمز رنگ کوچک را برداشتم. خانم نوبری گفت: -حالا تصمیم دارید چکار کنید؟ آقای محسنی با غرور سینه‌اش را جلو داد و گفت: -همراش می‌رم می‌آرمش آقای مدیر گفت: -پس ولی‌پور را هم همرات ببر تا یه شاهد دیگه داشته باشی،بد نیست. -5- خانم نوبری دید که ولی‌پور دست کرامتی را گرفت و همراه آقای محسنی از در مدرسه بیرون رفتند. هر چه فکر می‌کرد چرا دست کرامتی را گرفته و به دکان آجیل فروشی برده نمی‌توانست کارش را توجیه کند و به اینکه چرا موضوع را به ناظم و (به تصویر صفحه مراجعه شود) مدیر گفته بود؟شاید احساس غبن می‌کرد. آقای مدیر گفت: -ان شاء الله شیرینی پیدا شدن کیف خانم نوبری را می‌خوریم. پدر با لرزه‌ای در صدایش گفت: -خب این چیزها چه ربطی به کاظم داره؟ آقای مدیر گفت: -متأسفانه یکی از بچه‌ها دیده که کیف را برداشته. آقای محسنی گفت: -غرض از اینکه دنبال شما فرستادیم اینکه که تکلیف مارو با این بچه مشخص کنید به هیچ صراطی مستقیم نیست."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.