Skip to main content
فهرست مقالات

احساس یک مادر

نویسنده:

مترجم:

ناظر:

(2 صفحه - از 62 تا 63)

کلید واژه های ماشینی : ایوان، مادر، ایوان ایوانویچ، پیرزن، ایوان گلوبنکو، احساس، ایوان ایوانویچ گلوبنکو، پترووانا، جوان، لنوچکا

خلاصه ماشینی:

"خدا را شکر!» اشک از گونه‌های پیرزن فرو چکید و ایوان‌ گلوبنکو آنقدر مضطرب و پریشان خاطر بود که فقط توانست دست سرد و استخوانی پیرزن را در دست‌های خود بگیرد و آن را غرق بوسه کند؛بغض‌ داشت او را خفه می‌کرد و نمی‌توانست کلامی بر زبان بیاورد،اما در برابر این طغیان عشق مادری در نزد خود چنان احساس شرمساری و پشیمانی کرد که ترجیح می‌داد در جبهه جنگ باشد و گلوله کسی‌ مغزش را پریشان کند اما به خاطر دوستی و رفاقتش‌ با ولادیمیر از جانب پیرزنی که نیم ساعت دیگر تمام‌ حقیقت را خواهد دانست،مورد تمجید قرار نگیرد،آخر بعدا چه فکری درباره او خواهد کرد؟ چه‌طور توانسته در کنار دوستش که تقریبا با او برادر بود آرام بایستد و تپانچه کسی او را نشانه بگیرد؟ مگر خود این برادر نبود که فاصله بین دو حریف را اندازه گرفت و تپانچه را پر کرد و به دستشان داد؟ هر چه که او کرده بود،با آگاهی تمام انجام یافته‌ بود،و حالا این دوست و برادر نشسته بود و جرأت‌ نداشت که وظیفه‌اش را انجام دهد."

صفحه:
از 62 تا 63