Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ایرانی: آخرین پناه

نویسنده:

(6 صفحه - از 25 تا 30)

کلید واژه های ماشینی : ماد ، آسمان ، خواب ، کوه ، آتش قهرت در پناه ، مادر ، نگاه ، شروع ، ماد اتومبیل ، آخرین پناه

خلاصه ماشینی:

"سرپناه آخرین پناه گفت‌وگوی بی‌پایان ماد، ستاره،هنگام مرگ بی‌سوار تماس داستان ایرانی (به تصویر صفحه مراجعه شود) همه جا آب بود و آب،و او بی‌هیچ هراسی با دنباله لباس‌ سپیدش که میان زمین و آسمان معلق مانده بود از روی چین و شکنی فیروزه‌ای نرم می‌پرید تا بر آن خاک سبزی قدم بگذارد که‌ چون برشی از زمرد از دل امواج سر برآورده بود. اشهد ان لا اله الا الله» نیمه هشیار به این آوای غریب که چون مخمل موجدار بود گوش داد و بعد هشیار شد«خواب برادر مرگ است»پاهایش را در گودی لحاف فرو کرد و انگشتان ستش را که خواب رفته بود خم و راست. ماد که چند قدم جلوتر می‌رفت یک دم توقف کرد و دست او را به دست گرفت و به دنبال خود کشید: -داری پیر می‌شوی‌ها!هنوز هیچ نشده عقب ماندی؟ برای اینکه به او اعتراض کرده باشد دوید،اما خیلی زود نفسش تنگی کرد و ایستاد. ماد به آسمان نگاه‌ کرد که تیره و تار شده بود. بار اولش نبود که این راه را می‌آمد اما به گمانش در دفعات قبل‌ یک سو کوه بود و یک سو دره،اما حال این‌ مغاک هولناک! به هر زحمتی بود خود را از آن بالا کشید و طوری جا به جا شد که یخ‌شکن‌ها در ضخامت برف زیر پایش‌ فرو روند اما ناگهان میان زمین و آسمان معلق زد و دیگر چیزی‌ نفهمید. دستها را دور دهانش حلقه کرده و با همه وجود فریاد می‌زد: اما تنها نگاه سرد ستاره‌ها بر او دوخته شده بود."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.