Skip to main content
فهرست مقالات

ام تمور

نویسنده:

(3 صفحه - از 174 تا 176)

کلید واژه های ماشینی : ام تمور ، قاطر ، خواب ، صدای مش رمضان بلند ، صدای مش رمضان از خواب ، ترس ، قاطر عقبی سر سمبی ، کار ، خالو قربان ، محل کار

خلاصه ماشینی:

"آن موقع‌ شب هیچ بنی بشر دیگری نبود!آژان خودش را به من رساند و گفت: -وایسا ببینم بچه!این موقع شب کجا؟ -من؟ -پس کی؟ -خو معلومه،می‌رم سر کار! شاید من نکسی نبودم که بخواهد چیزی بگوید،هر چند که شهر شلوغ بود و طرفداران دکتر مظفر بقایی که در شهر ما معروف به«بقون»(4)بودند و با طرفداران خانها که نام مستعارشان«حطون»(5)بود،درگیری داشتند،اما من،با این سن و سال چکار به این حرفها داشتم؟ خیابان سه را پشت سر گذاشتم. کار مفتی یا نهایتا شندر غازی دستمزد که‌ دیگر این قدر بی‌حرمتی ندارد!» _ کمی خسته شدم. در آن غروب هم با اینکه خسته‌ شده بودم و رمقی در بدنم نمانده بود،خودم را مشغول کردم که‌ صدای مش رمضان بلند شد: -محمد هی!جونم ولش کن. به خیال خودم برای آنکه آبها از آسیباب بیفتد!شک میرحاجی سنجری صاحب گله با نرفتن من‌ سر کار به یقین تبدیل شده بود."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.