Skip to main content
فهرست مقالات

نینا

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : نینا ، نغمه ، نیر ، درد ، خاک ، نادر و ناصر ، دهانت ، نفست ، خواب ، مرگ

خلاصه ماشینی:

"نیر و نادر و ناصر هم؛ اما نینا زنده بود و ضربان تند قلبش را روی سینه‌ات‌ حس می‌کردی. نینا هم ساکت بود و شاید هم‌ بیهوش: -پس نغمه کو؟نیر و نادر و ناصر کجا هستن؟ این اولین سؤالاتی بود که از ذهنت گذشت؛درست‌ پس از آنکه دانستی زنده‌ای و در زیر آوار خانه‌ات گرفتار شده‌ای. حالا یقین داشتی که بعد از این،تنها تو و او زنده خواهید بود و زندگی بی نغمه و نیر و نادر و ناصر را در پیش روی خواهید داشت. باز نینا روی سینه‌ات بود و سبیلت را می‌کشید و مشت به‌ سینه‌ات می‌زد که«بلیم بابا بلیم... به ناصر و نادر می‌گفت:«مبادا روی دیوار خط بکشین!»موهای نیر را توی دستهایش‌ مشت می‌کرد و به شوخی می‌گفت:«مواظب نینا باش تا از پله‌های ایوان پرت نشه پایین!»یک بار هم که بلند شده‌ بود،گوشت را کشید و به شوخی گفت:«آقای چرتی! عادت‌ همیشگی نینا بود که در کنارت می‌خوابید و تو با قصه‌هایی که سر هم می‌کردی،می‌خواباندیش؛اما دیشب‌ بی‌قصه و بغض آلود خوابید و لابد با لبی تشنه و تو از دلت حسرت می‌بارید که:«ای کاش یک لیوان آبش داده‌ بودم!»صدای نینا رشته افکارت را برید:«بابا!این چیه‌ لوم افتاده؟چلا همه جام دلد می‌کنه؟»گفتی:«نینا جان! آشوبی در دلت نشست،نینا گفت:«بابا چلا بلن نمی‌شیم؟»و تو به خاطر آوردی که نغمه یادش داده‌ بود که وقتی اسم امام زمان(عج)را می‌برد،از جا بلند شود. فریاد کشیدی:«نینا!»صدا در سینه‌ات‌ خفه شد؛مثل نینا که خفه شده بود و دیگر ضربان قلبش را روی سینه‌ات حس نمی‌کردی."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.