Skip to main content
فهرست مقالات

شب وصال

نویسنده:

(5 صفحه - از 46 تا 50)

کلید واژه های ماشینی : خاله جون، ننه، قصه، داستان، تفاوتهای قصه و داستان، نمی‌دونی خاله، سرش رو هم نیگا، خدا، جون گفتی آمیز، همهء تفاوتهای قصه و داستان

خلاصه ماشینی:

"شب وصال اکبر رضی‌زاده «شب وصال که داند که تا سحر چند است‌ مگر کسی که به زندان عشق در بند است» -ببینم هاشم جون گفتی آمیز مرتضی هم اونجاست؟ -آمیز مرتضی؟!... نمی‌دونی خاله جون چه‌ جمعیتی اومده؟!دورتادور حیاط رو،میز و صندلی چیده‌ایم، باز هم عده‌ای دوتا،یکی نشسته‌اند. اونم‌ مثل خودت یک کلاغ چل کلاغ کنه!اصلا نمی‌دونم چه اصراری‌ داشت که تو رو با این ژیان قراضه‌ت از اون کلهء شهر فرستاده این‌ کلهء شهر دنبال من!آخه من رو به قبله با این تن علیل و ذلیل دیگه‌ عروسی رفتنم چیه؟ما دیگه پامون لب گوره. نمی‌دونی خاله جون،نمی‌دونی ننه چه‌ عروسی پیدا کرده. اصلا شما تو این شصت و هفت، هشت سالی که از عمرتون گذشته تا حالا دیدین کسی شب‌ عروسی خودش اون همه دنگ‌وفنگ و مهمونای جورواجور رو علاف بذاره و با ماشین خودش سه ساعت تموم از این سر شهر تا اون سر شهر،تو اون کوچه‌پس‌کوچه‌ها بگرده و بره در خونهء خاله جون،اونو با هزار عزوالتماس راهی عروسی کنه؟! خب ننه،اصلا بگو ببینم هنوز تو همون‌ کوچهء هزار پیچ،تو همون خونهء قدیمی زندگی می‌کنید؟ -آره خاله جون. -ببینم هاشم جون،گفتی زنونه و مردونه با هم قاطیه؟ -آره دیگه خاله جون. اگه چند دقیقهء دیگه صبر کنید،می‌رسیم خونه و شما هم از شر این ژیان قراضه راحت می‌شین و هم،همهء فک‌و فامیل رو از نزدیک می‌بینین. اصلا خاله جون این آمیز مرتضی‌ که می‌گین،چه نسبتی با ما داره؟ -چه نسبتی؟!... -چقدر اصرار می‌کنی خاله جون؟حالا دیگه برای شما چه‌ فرقی می‌کنه؟!خدا آخر و عاقبت همه رو بخیر کنه و همه‌مون رو بیامرزه!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.