Skip to main content
فهرست مقالات

مقاله: پست مدرنیسم در فلسفه و ادبیات

نویسنده:

(2 صفحه - از 6 تا 7)

خلاصه ماشینی:

"-«رمان»پس از سروانتس و به ویژه در قرن هیجدهم و نوزدهم در ادبیات‌ رمانتیک و در رئالیسم بالزاک و دیکنز و استاندال بر پایهء وجود مفهومی ثابت‌ از «من فردی»به عنوان هستهء«شخصیت در رمان»که بر پایهء«اصل علت‌ و معلول»،در بستر«زمان»و«مکان»و با مواجهه با عنصر«حادثه»بسط می‌یابد و رشد می‌کند،تعریف شده بود؛و این،صورت ادبی تفکر مدرن در عصر روشنگری بود. به خصوص که سوبژکتیویسم کانتی و در پی آن‌ ظهور«فنومنولوژی»[پدیدار شناسی‌]در روان شناسی بین دو جنگ جهانی در اروپا و«تقارن علی»یونگ و درک برگسونی از زمان،حتی«حادثه»را نیز رنگ و بویی ذهنی و وهمی بخشیده بود و اینها همه به همراه یأس‌انگاری‌ حاکم از دورهء شوپنهاور-نیچه،تفسیر غریزی و خشن فروید از ظرفیتهای‌ پرخاشگر ناخودآگاهی بشر،که نافی تعریف«انسان اقتصادی و خوشبین»آدام‌ اسمیت و لیبرالهای عصر روشنگری از بشر بود،موجب دگرگونی اساسی در ساختار و درونمایهء رمان قرن بیستم گردید. اما ادبیات پست مدرن دارای ویژگیهای ذیل است: 1-مفهوم رئالیستی و دارای تمامیت و کلیت«من فردی»به عنوان قهرمان‌ داستان در آن به کلی مورد نفی و انکار قرار گرفته است. اما از سوی دیگر چون دقیقا آیینه دنیا و تجربیات پست مدرنیستی است که از آن حکایت می‌کند، به لحاظ ساختار داستانی،ویران و لرزان و بی‌منطق و غیر جذاب و به لحاظ محتوا،تهی و یخ‌زده و گنگ و مبهم و به لحاظ اخلاقی گرفتار پستی و حیوانیت افراطی و غریزه‌زدگی و انحطاط،و در یک کلام،ادبیات بیمار برخاسته‌ از تفکر بیمار غرب مدرن است که در انتهای تاریخ خود به انکار خود پرداخته‌ است."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.