Skip to main content
فهرست مقالات

این مثنوی از فردوسی نیست: نقدی بر «ملحمه یا حماسه در موسیقی»

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : مثنوی یوسف و زلیخا ، فردوسی ، آوستا ، توران ، فارسی ، مثنوی از فردوسی ، ترکی ، ایزد ، زبان ، معنی

خلاصه ماشینی:

"با در نظر گرفتن نفوذ زیاد واژه‌های عربی،که در مثنوی‌ یوسف و زلیخا وجود دارد،پیداست که این اثر،متعلق‌ به زمان فردوسی نیست،شاهنامه به زبان رایج الوقت و پارسی سره سروده شده است و مثنوی یوسف و زلیخا، به زبانی سروده شده که بنابر ویژگی‌های آن،که مورد بررسی‌ قرار گرفت،متعلق به زمان پس از فردوسی است؛زمانی که‌ در آن عربی در فارسی،به میزان فراوانی رخنه کرده و آثار فارسی را به قدر کافی،تحت تأثیر خود قرار داده است. ضمن مطالعه‌ی مثنوی یوسف و زلیخا،به این حقیقت‌ پی می‌بریم که گوینده‌اش برخی از کلمات و فقراتی را که‌ در شاهنامه به عنوان روزمره‌ی زبان به کار رفته و فردوسی‌ پیوسته به تکرار آنها پرداخته است،در اثر خود نیاورده و آنها را گویا کلمات و فقرات متروک شمرده است. در این حال اگر شاهنامه را به عنوان‌ یک اثر معیاری،از فردوسی بشناسیم،ناچار باید قبول کنیم‌ مثنوی زلیخا از آثار او نیست و انتساب آن به فردوسی درست‌ نیست،زیرا پس از تکمیل شاهنامه،که در اواخر عمرش‌ صورت گرفته است،برای او تغییر دادن به سبک بیان خویش‌ و زبان و اصطلاحات آن و ایجاد معانی تازه برای الفاظ امکان‌ نداشت و او نمی‌توانست جهت سرودن مثنوی‌ یوسف و زلیخا،در هنگام کهولت عادات دیرینه‌اش را متغیر سازد. فردوسی در هشتاد سالگی،هنگامی که(چنان که گفته‌ می‌شود)شروع به سرودن مثنوی یوسف و زلیخا کرده،پی‌ برده که معنای ارژنگ،کتاب مانی است و نه تصویر و نیرنگ!بالعکس حقیقت امر این است وی از سرگذشت مانی‌ به خوبی آگاه بود و وجود کتاب ارژنگ مانی را قبول نداشت، به همین دلیل او در شاهنامه از ذکر چنین کتابی اجتناب‌ ورزیده است."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.