Skip to main content
فهرست مقالات

شعر

شاعر:

(2 صفحه - از 88 تا 89)

کلید واژه های ماشینی : شعر، افغانستان، سرب، کلاغهایی، مار هفت‌سر به سرزمین، کودک، پارک دلگیر، اجاقهای، شهر، رسیدن نوروز

خلاصه ماشینی:

"تا یک بغل ستاره بریزم،یک امشبی میان بخاری‌ تا یک بغل ستارهء روشن،مرگ لجوج را بفریبد تا خواب نان گرم ببینند،این کودکان خفته به خواری‌ تا خواب روز عید ببینند،یک بیرق سپیید ببینند در جشن بی‌سرود گل سرخ،در دشت لاله‌های بهاری‌ رفتار سرد برف شب و روز،برخورد گرم سرب نهان‌سوز این است تا رسیدن نوروز،تقدیر شهر سوخته،باری شهباز ایرج این مار هفت‌سر به سرزمین درگرفته‌ام افغانستان این خیل ناکسان که به روی تو تاختند ای کاش قدر ذره تو را می‌شناختند ای سرزمین سوخته،آتش بدستها خود را گداختند،تو را هم گداختند حالا کجا شدن کسانی که آشکار از استخوان ملت من قصر ساختند حالا کجا شدند همان‌ها که سالها شیپور جنگ و طبل ظفر می‌نواختند این مار هفت‌سر که یکی بود و هفت بود هفتاد نسل بعد مرا نیز باختند (به تصویر صفحه مراجعه شود) سید ضیا ءقاسمی اندوه و خیابان روزنانه را می‌بندم‌ از خانه بیرون می‌شوم‌ و اندوهت را با خود به خیابانها می‌برم‌ با آن‌ در پیاده‌روها قدم می‌زنم‌ و در ایستگاهها می‌ایستم‌ آدم‌ها در رفت‌وآمدند و آهن‌ها-ساکت و سرد- از من می‌گریزند بوی غربتم در اتوبوس می‌پیچد شیشه‌ها را مه می‌گیرد روی صندلی‌ کنار اندوهت می‌نشینم‌ و درختان از من می‌گریزند من بوی باروت می‌دهم‌ سربازهایی زخمی در من فریاد می‌زنند و زنانی شیون سرمی‌هنددرختن می‌گریزند و مسافران نیز -حرف می‌زنند روزنامه می‌خوانند و پنجره‌ها را می بندند- پارک دلگیر است و خلوت‌ کلاغهایی روی شاخه‌ها و کلاغهایی روی نیمکت‌ها باد سردپائیزی‌ و برگهایی که‌ درختان را فراموش کرده‌اند سرزمین من!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.