Skip to main content
فهرست مقالات

«ارتی» همر و «خودی» اقبال

نویسنده:

(12 صفحه - از 147 تا 158)

کلید واژه های ماشینی : اقبال ، همر ، ایلیاد ، جاودانگی ، انسان ، خدا ، فلسفه ، عشق ، مرگ ، زئوس

خلاصه ماشینی:

"» بنابراین وقتی اقبال قاطعانه و با کلماتی دشنام گونه به نفی عقیده افلاطون در مورد خیالی‌ بودن جهان واقع می‌پردازد و یا ارسطو را مورد نقادی قرار می‌دهد،یعنی اینکه جریان فکری‌ و نحوه تفکر اندیشه ورزان آن عهد را با معیارهای قابل قبول خود سنجیده و برخی را درست نیافته است که می‌گوید: راهب دیرینه افلاطون حکیم‌ از گروه گوسفندان قدیم رخش او در ظلمت معقول گم‌ در کهستان وجود افکنده سم گفت سر زندگی در مردنست‌ شمع را صد جلوه از افسردنست بر تخیل‌ها یما فرمانرواست‌ جام او خواب آور و گیتی رباست گوسفندی در لباس آدمست‌ حکم او بر جان صوفی محکم است فکر افلاتون زیان را سود گفت‌ حکمت او بود را نابود گفت و یا فلسفه ارسطو و بیکن را نیز به همین سان مردود می‌شمارد: زمانی با ارسطو آشنا باش‌ دمی با ساز بیکن هم نوا باش ولیکن از مقامشان گذر کن‌ مشوگم اندرین منزل سفر کن اقبال حتی فارابی را هم که سعی در تلفیق آراء افلاطون و ارسطو کرد مورد انتقاد قرار می‌دهد. چنین انسانی خودی خویش را پس از طی مراحل‌ تکاملی یا به اصطلاح اقبال بعد از گذشتن از«راه حیاتی»برای قرار گرفتن در کنار«حقیقت‌ برتر»و زیستن ابدی در کنار وی محفوظ نگاه می‌دارد و جوهر خود را هیچ کم از جوه راو نمی‌بیند: در خاکدان ماگهر زندگی گم است‌ این گوهری که گم شده ماییم یا که او؟ در اندیشه اقبال انسان آن قدر متعالی می‌شود که خود را شایسته مصاحبت با«او»که کمال‌ مطلق است می‌بیند: مرا دل سوخت برتنهایی او کنم سامان بزم آرایی او مثال دانه می‌کارم خودی را برای او نگهدارم خودی را اکنون با آنچه آمد شاید این سؤال پیش آید که آیا تشابه و تقابل بخشی از آرای اقبال‌ در مورد خودی را با ارتی همر باید ملهم از تعمق وی در ایلیاد و ادیسه دانست یا آنکه صرفا یک این همانی و مشابهت اتفاقی به شمار آورد؟ پی‌نوشت‌ها: (1)."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.