Skip to main content
فهرست مقالات

یادداشتهای گذشته

گزارشگر:

(6 صفحه - از 120 تا 125)

کلید واژه های ماشینی : ایلخانی ، بختیاری ، اسب ، اصفهان ، چادر ، قلی خان برادر ایلخانی ، حاج امام قلی خان ، حاج علیقلی خان ، حسینقلی خان ایلخانی ، عمو حاج امام قلی خان

خلاصه ماشینی:

"گفت این چه حرف است که میزنی جلو خودت را درست نگاه کن نظر کردم جز آسمان‌ هیچ چیز ندیدم گفتم چیزی جز آسمان ندیدم‌ گفت بلی همان را خواستم خوب تماشا کن‌ آن پیشانی آسمان است که وسیع و فراخ‌ است تو چه میدانی و از کجا معلوم که همین‌ پسر در همین چادر بر این خلق حکومت و بزرگی نکند پیشانی آسمان باز است بخدا متوکل‌ باش و پایت را بمن بده و سوار شو پای مرا گرفت و سوار شدم پس از سوار شدن‌ او را وداع کردم آمدم ولی از یک جمله او چنان قوت قلبی در خود احساس کردم که‌ گفتی بر تمام مشکلات فائق آمده مسلط شدم‌ در گوهر رود از یابو پیاده شده بصاحبش دادم‌ و پیاده باصفهان وارد و صفر را ملاقات نموده‌ واقعه را برایش حکایت کردم گفت به تهران‌ برگرد اگر فرجی مقدر است باز از طرف‌ اتابک خواهد شد دو قرانی بمن داد و راه‌ تهران را پیش گرفته آمدم و بار دیگر باز به‌ طویله اتابک رفتم روی سکوئی میان طویله‌ یکی از جلودارها فرش کرده نشسته بود سلامش کردم پرسید کارت چیست گفتم پناهنده‌ام‌ گفت بالا بیا رفتم و در کنار فرش نشستم و گفتم یکبار اینجا آمده‌ام مهترها مرا بیرون‌ کردند فریاد زد و مهترها را جمع کرد و فحش زیاد داد و گفت نمک طویله حرامتان‌ باد چطور پناهنده را راندید شب روی سکو خوابیدم و شام جلودار را خوردم صبح گفت‌ امروز اسب بردن برای آقا(یعنی اتابک) نوبه منست همراه من بیا تا حضور آقا برسی‌ همراه او با اسب آقا رفتم کوچهء باریک مقابل‌ خیابان سیم اسفند حالیه درب اندرون اتابک بود اسب را جلو در نگاهداشت من تکیه به‌ دیوار دادم اسب وسط کوچه جلو من و درب‌ خانه بود جلودار خواست بآن طرف اسب‌ که درب واقع بود برود باو گفتم آقا که بیرون‌ آمد عرض کن پسر ایلخانی بختیاری است."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.