Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: لقمان، برده ای در اوج وارستگی (حکایتهایی برای کلاس)

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : داستان، حکایت، خربزه، کلاس، برده‌ای در اوج وارستگی، شیرین، قاچ، لقمان داستان‌ها و حکایات، اجازه بدهی قاچ، ادب لقمان

خلاصه ماشینی:

"آن‌جا که از قول لقمان به‌ فرزندان توصیه می‌شود که احترام‌ والدین را نگاه دارند و از توهین به‌ آنان بپرهیزند. او در واقع الگویی ساده و محترم‌ برای تمام آنانی است که میل دارند از دیگران درس بیاموزند و خود را از نظر اخلاق و ادب،متمایز سازند. از لقمان داستان‌ها و حکایات چندانی بر جای نمانده است. با این همه شهرت‌ و احترام،لقمان همانند دیگر بزرگانی که در تاریخ درخشیده‌اند،بر جای مانده است. این حکایت برای آن‌هایی است که در تلخ و شیرین زندگی غوطه‌ورند. ارباب:و این هم قاچ دوم... ارباب:و این هم قاچ سوم. ارباب:و این هم قاچ چهارم. ارباب:و این هم قاچ یازدهم‌ ... *** ارباب آخرین قاچ خربزه را به‌ دهان می‌پرد؛ولی بلافاصله با ناراحتی و ترش‌رویی آن را بیرون‌ می‌اندازد... ؛چه خربزه‌ تلخ و زننده‌ای!ای لقمان چرا به‌ من نگفتی که این خربزه،خراب‌ است و طعم آن کاهنده جان! لقمان با ادب تماما پاسخ‌ می‌گوید:قربان!من سال‌ها در خانه‌ی شما از انواع نعمت‌ها برخوردار بوده‌ام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.