Skip to main content
فهرست مقالات

بچه ها و بزرگترها: چه خانم خوبی بود

(3 صفحه - از 41 تا 43)

کلید واژه های ماشینی : فریبا ، آقاجون رو دوست ، خوب ، بابای مامان ، مدرسه ، مدیر ، بچه‌ها و بزرگترها ، بابای مامان دوست ، گلدان ، صبح

خلاصه ماشینی:

"و از همه‌جالب‌تر اینکه،در این بیش‌ از یک ماه که از اعلام پاسخ امتحانات فریبا می‌گذرد،هنوز هروقت صحبت از امتحان‌ نهائی‌اش می‌شود می‌گوید: -مامان،چه خانم خوبی بود. و هرچه من می‌کوشیدم این حرف را نزند،و سعی میکردم به او تفهیم کنم که پدر من و پدر همسرم احمد آقا بیک اندازه او را دوست دارند و نباید چنین حرفی را جلوی‌ کسی بزند،موفق نشدم،تا اینکه یک روز همسرم باتفاق محسن از صبح بخانه پدرم‌ رفتند... او را بغل کردم و داشتم می‌بوسیدمش،که گفت: -بابا،من دیگه آقاجون رو دوست ندارم. گفتم:چی شد که آقاجون حرف بدی‌ زده؟ باز هم چین به ابروهایش انداخت و گفت: -من خودم میدونم که بد کردم گلدون رو انداختم و شکست. از این‌رو گفتم: -میدونی محسن جون،وقتی من شما رو دوست دارم اگر کار خطائی بکنی،برای اینکه‌ دیگه خطا نکنی بشما اعتراض می‌کنم."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.