Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: من دیپلمه ام

نویسنده:

(3 صفحه - از 19 تا 21)

کلید واژه های ماشینی : مدیر، کارنامه‌ام، امتحان، پرونده‌ام، خواب، امتحان می‌کنید آقا، امتحان نهایی، کار آقای مدیر، کار، قبول

خلاصه ماشینی:

"معدل هفده و چند صدم تازه به چشمم‌ خورده بود که ناگهان مدیر کارنامه را از دستم بیرون کشید و گفت: -یعنی تو دیگه از این به بعد دیپلمه‌ شدی،آره؟ -بله آقا. دقایقی که گذشت مدیر مرا به‌ طرف خود خواند و گفت: -این چه ورقه نوشتنیه صادقث؟!تو آبروی هرچه دانش‌آنوز بود،بردی!حالا دیگر باید از خودم،دفاع می‌کردم: -آقا من که نمی‌دانستم شما موقع‌ دادن کارنامه هم امتحان می‌کنید آقا! در اینجا مدیر نفسی تازه کرده و ادامه داد: -آنهایی که این‌طوری می‌خواستند، حالا توی این مملکت نیستند-همه در رفته‌اند،و شما باید از این به بعد درس‌ بخوانید،مملکت به وجود شما نیاز داره. مدیر که تازه متوجه من شده بود، گفت: -تو این کار را نخواهی کرد،مگر نمی‌دونی که خودکشی در اسلام جرم داره؟ -به من مربوط نیست آقا،شما هم‌ مگه نمی‌دونید که حق کسی را پایمال‌ کردن،جرمه؟!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.