Skip to main content
فهرست مقالات

شعر و ادب

شاعر:

(2 صفحه - از 26 تا 27)

کلید واژه های ماشینی : اصحاب عافیت، شعر و ادب، طلوع، باد، درد، عشق، قلب، آب، غیرت، حقیقت

خلاصه ماشینی:

"اینان به گوش ما -با خنجر صلاح- همواره خوانده‌اند: شهید غریب به باغ سبزه کسی لاله‌های خون می‌کاشت‌ کسی که در دل ما دانهء جنون می‌کاشت‌ به شام تیرهء تاریخ آن شهید غریب‌ درخت دین خدا با قیام خون می‌کاشت‌ ستاره‌ای که خروشید بر قبیلهء شب‌ گل سپیده در آن خاک تیره‌گون می‌کاشت‌ پیمبری که بر افروخت مهر او خورشید هزار کوکب گل در شب قرون می‌کاشت‌ درفش این همه سیاره بر فراز سپهر که دید صبح ازل دست غیب چون می‌کاشت‌ به خوان قسمت ما در پگاه روز نخست‌ بساط غصه بسی آسمان دون می‌کاشت‌ در آن هجوم خزان خارهای زهرآلود به دشت خاطر ما بخت واژگون می‌کاشت‌ کمان چرخ ندانم چرا به سینهء ما به روزگار بلا تیر غم‌فزون می‌کاشت نصر الله مردانی در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش بهمه عالم زد جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت‌ عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد عقل میخواست کزان شعله چراغ افزود برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد مدعی خواست که آید بتماشا گه راز دست غیب آمد و بر سینهء نامحرم زد دیگران قرعهء شادی همه بر عیش زدند دل غمدیدهء ما بود که هم بر غم زد جان علوی هوس چاه و ز نخدان تو داشت‌ دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد حافظ آن روز طرب نامهء عشق تو نوشت‌ که قلبم بر سر اسباب دل خرم زد «باید نفس کشید حتی به قیمت سودای آبرو!» *** اصحاب عافیت بر این عقیده‌اند: «باید در این جهان -از آب حادثه- تنها گلیم خود بیرون کشید و رفت باید در این جهان بر«باد»و«باد»و«باد»..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.