Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره (شقایق دشت تاکستان)

نویسنده:

(2 صفحه - از 96 تا 97)

کلید واژه های ماشینی : خاطراتی، مادر، روز بعد امیر خداحافظی، شقایق دشت تاکستان، خداحافظی، شهر، روزنامه، خبر، کوچه‌های شهر خبر، روز بعد امیر همرا‌ه

خلاصه ماشینی:

"با نگاهی محجوب و تبسمی معنی‌دار گفت: خواهر شما هم که در کوچه ایستاده‌ای؟ سری تکان دادم و در جوابش گفت:دلم از گرمای خفقان‌آور خانه گرفته و اتاقهایش‌ کوره داغ و گرم است،کجا بروم؟لبخند زد و با انگشت به خانه پدرم اشاره کرد و گفت:خانه آنها قدیمی است و چون از گل‌ و خشت ساخته شده در تابستان خنک و در زمستان گرم است؛برو آنجا و استراحت‌ کن. صبح روز بعد امیر همراه برادر بزرگترش‌ به سوی سرنوشت رفت و من هم برای کار در باغ خودم را آماده نمودم. روزی از مادر شنیدیم که‌ اواسط هفته امیر برای خداحافظی و رفتن به‌ جبهه،آمده بود. ناباورانه به مادر خیره شدم و با خود گفتم ایکاش یکبار دیگر امیر را دیده بودم اما دیگر دیر شده بود. صورت پژمردهء مادر را نوری آسمانی،درخشان‌ کرده بود و برای لحظه‌ای من نیز همراه او حضور عزیز امیر را احساس کردم که به‌ لالایی مادرش گوش می‌داد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.