Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: حماسه سوسنگرد

نویسنده:

(4 صفحه - از 14 تا 17)

کلید واژه های ماشینی : سوسنگرد، عراقی، جنگ، شهر، خیابان، تفنگ، کریم فضلی، جوان، جنازه‌ها، لندکروز

خلاصه ماشینی:

"حتی سربازان عراقی‌ هم از آنان نفرت داشتند و از اینکه چند ایرانی خائن توانسته بودند در دل فرماندهان‌ تا این حد جای داشته باشند و هر کاری که‌ دلشان می‌خواست بکنند،حسادت همگان‌ برانگیخته شده بود. هنوز چند خانه باقی‌ مانده بود که کاملا از شهر خارج شوند، ناگهان جوانی از پشت یکی از خانه‌ها به‌ وسط خیابان پرید و در حالیکه با یک‌ آرپی‌جی هفت به سوی لندکروز نشانه رفته‌ بود،فریاد زد:«این است سزای تمام خائنین‌ به انقلاب. اینها اموال‌ مسلمانان سوسنگرد است که ما به تاراج‌ برده‌ایم؟»با عصبانیت گفت:«چه‌ می‌گویی نادان؟اینها غنائم جنگی است، تاراج یعنی چه؟مثلا اگر ایرانی‌ها به عراق‌ حمله می‌کردند،خانه‌ها را غارت‌ نمی‌کردند؟» دل به دریا زدم و با خود گفتم‌ باداباد و بعد عقده‌هایی را که‌ داشت مثل خوره روح را می‌خورد بر زبان آوردم:نخیر،فکر نمی‌کنم که اینها چنین کاری را با ما می‌کردند. کریم فضلی به‌ سرعت تفنگ خود را که آمادهء تیراندازی بود بالا آورد،ولی شلیک به موقع جوان پاسدار مغز او را به دیوار روبرو پاشید. کریم فضلی که تا آن لحظه‌ بی‌حرکت مانده بود،شروع کرد مانند مرغ سر کنده به دست و پا زدن،همچنان‌که دست‌ و پا می‌زد به‌طور چندش‌آوری خس‌خس‌ می‌کرد و زنجیر یک گردن‌بند طلا از جیب‌ شلوارش به درون جوی آویزان شده بود. سرهنگ‌ آهسته به او نزدیک شد و پرسید:«پاسدارها اینها هستند؟پس چرا هیچ درجه و نشان‌ نظامی ندارند؟نفهمیدید که تعدادشان چند نفر است؟یکی از کماندوها گفت:«نه‌ قربان،اما فکر نمی‌کنم که تعدادشان زیاد باشد و چون به تمام سوراخ سمبه‌های شهر آشنا هستند،تاکنون توانسته‌اند تعدادی از کماندوها را بکشند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.