Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: در وادی انتظار

نویسنده:

(6 صفحه - از 14 تا 19)

کلید واژه های ماشینی : خاله بدریه ، یونس ، نمک ، حنیه ، خونه ، خاله بدریه باز ، شهر ، دل خاله بدریه ، جاسم ، غروب

خلاصه ماشینی:

"بعد از مدت کمی، در همهء اطاقها به روی خاله باز بود. پاسدار صبرش تمام شد:-مادر،حنیه‌ چه شد؟ خاله بار دیگر ورقی به خاطراتش زد:با شوهرش موند:جرموز می‌گفت:«خونه‌ام‌ اینجاست. حریفش نشدم که با منو یونس بیاد خاله سرش را از درد تکان داد و سکوت کرد. خاله کمی‌ سکوت کرد و بعد گفت:به تهرون اومدنمون‌ خود حدیثی دیگه‌اس. من و یکی دو نفر دیگر پرسیدیم:چطور اومدین تهرون؟و خاله با نفسی تازه دوباره شروع کرد:من‌ لباسامو حاضر کرده بودم که صبح بپوشم. احساس می‌کردم هرآنچه خاله تعریف کرد برای خودم اتفاق افتاده است. (به تصویر صفحه مراجعه شود) از فردای آن‌روز،هر صبح جای من و خاله در راه‌آهن بود. (به تصویر صفحه مراجعه شود) چه فکری در سر خاله است؟چرا ذوق‌ کرده است؟انگار یونس را دیده که چهره‌اش‌ اینقدر خندان است. صدای قطار و دود آن بلند شده است و آرام‌آرام بحرکت درمی‌آید و اکنون خاله را به‌ آرزوهایش می‌رساند. * نکته های تربیتی تأثیر شگرف معلم معاویه بن ابی سفیان برای این‌که چند روزی کرسی خلافت اسلامی را اشغال نماید و بر مردم فرمانروایی کند به این گناه عظیم و نابخشودنی دست زد و به حضرت علی بن‌ ابی طالب(ع)که مثل اعلای ایمان و انسانیت‌ بود،نسبتهای ناروایی داد. گفتهء معلم به‌منزلی بذری بود که آن روز در دل کودک پاشیده شد،شرایط زمامداری و ریاست،آن بذر را پرورش داد و سرانجام به‌ صورت خرمن سعادتی در آمد و میلیونها مردم، از آن بهره‌برداری کردند و از بدعت سنگین‌ سب علی بن ابی طالب علیه السلام خلاص‌ شدند."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.