Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: اولین روز معلمی ام (عیدی مهر)

نویسنده:

(6 صفحه - از 40 تا 45)

کلید واژه های ماشینی : مهر، دلشوره، مدرسه، عیدی مهر، فروردین، دلشورهء، دهان، روز معلمی ام، دستگاه گوارش، کلاس

خلاصه ماشینی:

"باز از شما می‌پرسم-انصاف دهید-آیا مگر پدر،او که محبتش آسمان آبی منزل بود، نبود که نوترین و جاودانه‌ترین نصایحش را روز اول مهر-و نه روز اول فروردین-بر زبان می‌آورد؟می‌خواهید یادتان بیاورم؟به دو تا از نصیحت‌های پدر در دو تاریخ مختلف توجه‌ کنید: -بچه جان!امروز که می‌رویم خونهء عمه، زیاد شیرینی نخوری‌ها! حالا خودتان قضاوت کنید!کدام عیدی‌ ارزش‌مندتر بوده و هست؟عیدی«خلد»اول اولین روز معلمی‌ام از:مهدی رضا بدلی (به تصویر صفحه مراجعه شود) گویی بیش از ده سال از سنم کم شده بود. یکی از نامه‌ها را به من و یکی دیگر را به‌ طرف آقای رحمانی-که فهمیدم آن پیرمرد است-دراز کرد. » و بعد چشمکی زد و گفت:«کرایه‌اش هم‌ تخفیف!چون که معلمی!» اندکی بعد در ماشین قدیمی و از رونق‌ افتادهء آقای رحمانی بودم و او مثل همهء پیرمردها،با احتیاطی خسته‌کننده که اصلا با بیقراری و دلشورهء آن روز من جور نبود، داشت آن را عقب و جلو می‌کرد. من که حالا دیگر حیرتم از این تصادف‌ جالب،بر نگرانی‌ام غلبه کرد بود گفتم: -پس هرچه امروز من دلشوره دارم،شما دل‌آسودگی دارید. گفتم: «کاشکی من به جای شما بودم!» -کجا؟در مطب آقای چشم‌پزشک؟ -نه،در همین ماشین!یعنی امروز بعد از چهل سال خدمت،این من بودم که داشتم با خیال راحت،به مدرسه می‌رفتم تا آخرین‌ امضایم را پای دفتر حضور و غیاب بکنم... یک علت دیگر دلشورهء تو که از اولی‌ مهم‌تر است،این است که سال‌ها پیش از این، آن موقع که دانش‌آموز کوچکی بیشتر نبودی، هر سال،اول مهر،وقتی که هنوز در کلاس‌ باز نشده و معلمی وارد نشده بود،مثل الان دلت‌ تندتند می‌زد..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.