Skip to main content
فهرست مقالات

نکات جالبی از تاریخ اسلام: اوضاع مسلمانان پس از پیمان عقبه

نویسنده:

(6 صفحه - از 17 تا 22)

کلید واژه های ماشینی : یثربیان، اسلام، قریش، رسول خدا، خزرجیان، پیامبر، یهود، قبیله، مکه، اوضاع مسلمانان

خلاصه ماشینی:

"نفوذ معنوی اسلام خاورشناسان اصرار دارند که نفوذ و پیشرفت اسلام را زیر سایه شمشیر قلمداد کنند؛و در این‌باره گفته‌هائی دارند؛که در موارد مناسب(جنگهای اسلام با مشرکان)به پاسخ یکایک آنها خواهیم پرداخت؛ولی اکنون نظر خوانندگانرا بجریانیکه پیش از هجرت در«یثرب»اتفاق‌ افتاده است جلب مینمائیم بررسی این جریان بخوبی اثبات میکند؛که نفوذ و پیشرفت اسلام در آغاز کار؛تنها بوسیله جذابیت و شیرینی و روشنی اصول و قواعد آن بوده که با تشریح مختصری‌ شنونده را مسخر میساخت اینک جریان: مصعب بن عمیر مبلغ و گوینده نامی اسلام بود که بنا بدرخواست اسعد بن زراره بمدینه از جانب پیامبر اعزام شده بود،این دو نفر تصمیم گرفتند که سران«یثرب»از طریق منطق و دلیل بکیش اسلام دعوت کنند؛وارد باغی شدند که جمعی از مسلمانان در آنجا بودند و نیز در آنمیان«سعد بن معاذ»و«اسید بن حضیر»که از سران قبیلهء«بنی عبد الاشهل»بودند دیده میشدند؛ «سعد بن معاذ»رو به«اسید»کرد و گفت شمشیر خود را از نیام بیرون آور،و بسوی این دو نفر برو، و بآنها بگو:دست از تبلیغات خود نسبت بآئین اسلام بردارند،و با سخنان و بیانات خود، ساده‌لوحان ما را گول نزنند از آنجا که اسعد بن زراره پسر خاله من است؛من از آن شرم دارم که خودم‌ با حربه برهنه با او روبرو گردم؛«اسید»با صورت برافروخته و شمشیر برهنه سر راه این دو نفر را گرفت؛و سخنان فوق را با لحن شدید ادا کرد،مصعب بن عمیر،آن سخنور توانا که روش‌ تبلیغ را از رسولخدا فراگرفته بود،رو به«اسید»کرد و گفت:ممکن است لحظه‌ای بنشینی و باهم گفتگو کنیم؛هرگاه موافق طبع و میل شما نباشد،ما از همان راهیکه آمده‌ایم برمیگردیم«اسید» گفت سخن از روی انصاف گفتی،و لحظه‌ای چند نشست و شمشیر خود را غلاف کرد،«مصعب»آیاتی‌ از قرآن تلاوت نمود؛جذابیت و شیرینی آیات و قدرت منطق«مصعب»او را بزانو درآورد،از خود بی‌اختیار شدو گفت:کیف تصنعون اذا اردتم تدخلو هذا الدین:راه مسلمان شدن چیست‌ گفتند:غسل کردن،جامه آب کشیدن و نماز گذاردن و گواهی بوحدانیت خدا دادن،«اسید» که بمنظور ریختن خون این دو نفر آمده بود؛با چهره باز؛گواهی به یگانگی و رسالت رسولخدا داد؛ و همانجا وظایف اسلامی را بعمل آورد و بسوی«سعد»برگشت«سعد بن معاذ»با کمال بی‌صبری در انتظار وی بود؛چهره درخشان و نورانی«اسید»ناگهان پدیدار شد،«سعد بن معاذ»رو بحضار که همگی در انتظار او نشسته بودند کرد و گفت بخدا قسم؛«اسید»تغییر عقیده داده و برای آن هدفیکه رفته بود موفق نگشته است«اسید»آمد؛جریان را تشریح کرد؛«سعد بن معاذ»در حالیکه خشم سراسر بدن او فراگرفته بود،بلند شد که این دو نفر را از کار تبلیغ باز بدارد؛وگرنه خون آنها را بریزد؛ ولی مشابه همان جریانیکه برای«اسید»اتفاق افتاده بود،برای او نیز رخ داد؛وی نیز در برابر منطق قوی و محکم؛و بیانات جذاب و شیرین مصعب بزانو درآمد در برابر آنها انگشت ندامت‌ از تصمیمی که گرفته بود،بدندان گرفت؛اسلام و تسلیم خود را بآئین توحید ابراز داشت و سپس‌ بسوی قوم برگشت و بآنها چنین گفت:من میان شما چه موقعیتی دارم،همگی گفتند:تو سرور و رئیس قبیله ما هستی،وی گفت:من با هیچ فردی از زن و مرد قبیله سخن نخواهم گفت مگر اینکه‌ بآئین اسلام بگروند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.