Skip to main content
فهرست مقالات

داستان برخورد یک معلم آمریکائی با شاگردانش

مترجم:

کلید واژه های ماشینی : معلم، مدرسه، کلاس، معلم آمریکائی با شاگردانش، شعر، جنگ، کشتی، شاگردان قدیم، معلم امریکائی با شاگردانش، خانم معلم کمی

خلاصه ماشینی:

"من که تازه از دانشگاه تگزاس فارغ التحصیل شده بودم باید برای ادارهء این‌ بچه‌های بی‌سروپا که از کنار پیاده‌روهای نیویورک جمع کرده بودند وسائلی برانگیزم درحالی‌که خود را دست‌وپا بسته در دست آنان اسیر می‌دیدم. یک روز که از وضع آشفته کلاس بسیار ناراحت شده بودم به آنها پرخاش کرده و به صورت ملامت گفتم: این کلاس قابل اصلاح نیست،شما می‌خواهید عاقبت رفتگر کوچه‌ها بشوید؟ پس از هیجانی که در دنبال این پرسش برپا شد،تازه فهمیدم که حقوئق‌ رفتگران نسبتة قابل‌توجه است و زندگی مرفهی دارند،در موقع پیری هم از بازنشستگی استفاده می‌کنند. وقتی یکی از شاگردان بدنام پس از پانزده روز غیبت در کلاس پیدا شد، با گرمی او را پذیرفتم و به شوخی پرسیدم: در این مدت کجا بودی؟لابد رفته بودی به با بانگی دستبرد بزنی؟ پسرک که قیافهء حیرت‌زده‌اش نشان می‌داد گویی از غیبگویی‌های من به‌ شگفت آمده جواب داد: نه خانم،به صندوق عرق‌فروشی دست‌درازی کردم. ساکت در آخر کلاس می‌نشستند و به درس گوش می‌دادند به بچه‌های جدید مدرسه که موقع تفریح به دور آنها حلقه می‌زدند به زبان نصیحت می‌گفتند: تا می‌توانید در اینجا بمایند،هرگز این کلبهء مقدس را فراموش نخواهید کرد! در خدمت‌ دریانوردی وارد شده بود و هر وقت که مرخصی داشت برای دیدن من به مدرسه می‌آمد در عید سال برای من کارت تبریکی فرستاد که دارای عکس صدف بود و این عبارت بر روی آن خوانده میشد:«به معلمی که هرگز چیزی از او نیاموختم،اما هرگز او را فراموش نخواهم کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.