Skip to main content
فهرست مقالات

گمگشته کودکی ام (داستان)

نویسنده:

(3 صفحه - از 63 تا 65)

کلید واژه های ماشینی : منصوره ، مادر ، آقا معلم ، مدرسه ، صدای آقا معلم ، پدر و مادر منصوره ، روز آقا معلم ، خوب ، خانه منصوره ، پدرم و پدر منصوره

خلاصه ماشینی:

"هنوز حرفم تمام نشده بود که‌ مادر صدایم زد:«علی،برو آسیاب‌ به بابا بگو عمو از ده بالا آمده‌ است زود (به تصویر صفحه مراجعه شود) گمگشتهء کودکی‌ام فریدون رمضانی-دشت بیاض برگزیدهء هشتمین دورهء مسابقهء قلم معلم برگرد مادر. انگار دو شبانه‌ روز نخوابیده بودم،با خود گفتم:فردا چه کار کنم؟نه مشق‌ نوشتم،نه درس یاد گرفتم؛ خوش به حال منصوره حتما باز هم مثل همیشه معلم به او صدآفرین می‌دهد. آقا معلم با حالتی تکراری جلو آمد و گفت:«باز که دیر آمدی علی،حتما باز هم کار داشتی!» دیگر حرفی برای گفتن نداشتم؛همه حرف‌ها را،از راست و دروغ،گفته بودم. منصوره باز با همان‌ صداقت همیشگی به من نگاه می‌کرد و برق اشک در دریای‌ چشمانش پیدا بود. پرسیدم پدرم کجاست؟مادر،که دامنش از اشک تر شده بود،پاسخ داد:«رفته است به دیگران کمک کند»به‌ یاد منصوره افتادم بلند شدم به طرف خانهء آن‌ها رفتم."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.