Skip to main content
فهرست مقالات

روزی که مدیر دفتر بازنشسته شد (داستان)

نویسنده:

(3 صفحه - از 52 تا 54)

کلید واژه های ماشینی : مدیر، مدیر دفتر بازنشسته، بازنشستگی، متصدی مقابله‌نامه‌ها، مدیر دفتر به متصدی مقابله‌نامه‌ها، کارمند، ماه، پیر، جوان، اداره

خلاصه ماشینی:

"» متصدی مقابله‌نامه‌ها،همان‌طور که متن پیش‌نویس‌نامه‌ای را با متن تایپ‌شده مقابله می‌کرد،با آرامشی وصف‌نشدنی به مدیر دفتر نگاه کرد و شمرده،شمرده پاسخ داد:«ده سال و دو ماه و سه‌ روز است که همکار شما هستم. » مدیر دفتر سرش را به علامت تصدیق پایین آورد و تکرار کرد: «حق با شماست؛نه سال و هشت ماه تمام» متصدی مقابلهءنامه‌ها دوباره گفت:«البته بیست سال و چهار ماه است که کار می‌کنم. » -حالا من باید چه کار کنم؟ -من 9 سال و سه ماه و سه روز با این امید کار کردم که روزی‌ مدیر دفتر بشوم. مدیر دفتر به جوانی که متصدی اندیکس بود نگاه کرد و گفت: «از فردا مرخصی چهار ماهه من شروع می‌شود پس بهتر است از همین‌ حالا از همه خداحافظی کنم... » متصدی اندیکس گفت:«حالا نمی‌شد تقاضا کنید ابلاغ‌ بازنشستگی شما را لغو کنند؟» مدیر دفتر گفت:«این کار که شدنی نیست؛وانگهی هر کارمندی باید روزی بازنشسته شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.