Skip to main content
فهرست مقالات

نخستین آموزگار (2) (داستان)

نویسنده:

مترجم:

(5 صفحه - از 28 تا 32)

کلید واژه های ماشینی : حیاط ، معلم ، آئول ، دختر ، نگاه ، جمع ، دوی شن ، پشکل و تپاله ، خوب ، پشکل و تپاله جمع

خلاصه ماشینی:

"ساتیمگول‌ درست مثل این که نشانه روی می‌کرد چشم‌های خود را تنگ کرد و گفت:«صبر کن،جوان!بهتر بود اول‌ می‌گفتی این مدرسه به چه درد ما می‌خورد؟» دوی شن دستپاچه شد:«چطور به چه درد ما می‌خورد؟» یکی با ساتیمگول هم‌صدا شد و گفت:«واقعا هم درست می‌گوید!» و همه یک مرتبه به جنب‌وجوش‌ افتادند. خوب،چطور می‌خواهید درس بخوانید؟به مدرسه خواهید آمد؟» من از همهء رفقایم بزرگ‌تر بودم و به این دلیل خود را برای‌ جواب حاضر کردم و گفتم:«اگر خاله بگذارد خواهم آمد. خاله،این زن بدخلق و خشن،که جلو آتش نشسته‌ بود،برخاست و تهدیدکنان به سوی من آمد و گفت:«کدام‌ جهنم دره بودی؟»و قبل از آن که بتوانم یک کلمه حرف بزنم، کیسه را از من قاپید و به گوشه‌ای پرتاب کرد:«در تمام روز فقط این را جمع کرده‌ای؟» از قرار معلوم،رفقایم چغلی مرا پیش او کرده بودند. یا الله،گورت را از اینجا گم کن!» خاله صدای خود را بلند کرد:«پس این‌طور،او توی‌ مدرسه ول بگردد،پس کارهای خانه را کی بکند؟همه‌اش را من بکنم؟» اما هنوز حرف خود را تمام نکرده بود که شوهرش سر او داد زد:«گفتم،تمام شد!» هیچ شری نیست که خیری از آن عاید نشود. حالا من به این امر می‌اندیشم و تعجب می‌کنم چگونه این‌ جوان کم‌سواد،که خود به زحمت هجا به هجا می‌خواند، بدون هیچ کتاب درسی و حتی بدون ساده‌ترین کتاب الفبا جسارت دست زدن به چنین کار واقعا عظیمی را داشت."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.