Skip to main content
فهرست مقالات

امیدوار، مثل خانم هاشمی (معلمان خوب من)

گزارشگر:

(4 صفحه - از 54 تا 57)

کلید واژه های ماشینی : معلم ، معلمان خوب ، تدریس ، قم ، خانم هاشمی ، کلاس ، نمره ، سال بعد معلم ریاضی ، مدرسه ، مثل خانم

خلاصه ماشینی:

"اولین نفری بودم که بعد از گوش‌ دادن به سخنان مدیر محترم مدرسه و چیزی نشنیدن و نفهمیدن،تمام حواسم به دنبال محل نشستن در کلاس بود. پدر و مادرشان را می‌آورند و من‌ گرفتار می‌شوم»من با گفتن یک«چشم»قضیه را فیصله‌ می‌دادم و وقتی تکرار می‌کردم،خانم معلم جایم را عوض‌ می‌کرد و این برایم بسیار سنگین بود. ناگهان رو کرد به بچه‌ها و گفت:«بچه‌ها دوست دارید کمی بازی‌ کنیم؟»همه با ابراز احساسات موافقت خود را اعلام کردند و پرسیدند چه بازی‌ای؟خانم معلم گفت:«خط بازی و این‌ به صورت مسابقه است. دستم را بالا بردم و گفتم:«خانم،اجازه؟ می‌شود اینها را پاک کنید و دوباره بنویسید؟»خانم معلم کمی‌ مکث کرد و نگاه‌های تعجب‌آمیز و پرسشگرانه‌اش را بر سرم‌ فروریخت،اما به زبان هیچ نگفت اما در نگاهش حرفی بود که نیاز به پاسخ داشت. معلم‌ ریاضی ما در آنجا بزرگ مردی به نام آقای علی امیدوار بود که همه روپوش سفید به تن می‌کرد و هر دو دستش را، که با دستکش سفید می‌پوشاند،به طرف جلو،بالا می‌گرفت و با سرعت وارد کلاس می‌شد و درحالی‌که‌ نگاهی را به پنجره مقابل دوخته بود،به طرف میز معلم‌ می‌رفت. یادم می‌آید یکی از همین ساعت‌های ریاضی، که ترس و وحشت بر کلاس حاکم بود و بچه‌ها جیک‌ نمی‌زدند،مشغول خواندن کتابی بودم. آقای امیدوار با شتاب همیشه وارد شد، حضور و غیاب کرد و دفترش ترا از جیب بیرون آورد و بدون‌ از دست دادن حتی یک لحظه،شروع به خواندن کرد: ترابی 5/8،حسنی 4،بشری 5/6،مژده 11،نگاری‌ 9،محمدی 9،حسینی 25/9،من هم کتاب را کنار گذاشتم بودم و اگرچه به روی خود نمی‌آوردم،در انتظار نمره‌ام لحظه شماری می‌کردم."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.