Skip to main content
فهرست مقالات

مقاله وارده: گفتم آدم نشوی جان پسر

نویسنده:

(5 صفحه - از 29 تا 33)

کلید واژه های ماشینی : آدم ، زن ، آدم نشوی جان ، پیر ، حاکم ، جان پسر ، پینه‌دوز ، فرزند فراری حاکم ، فغان زن و فرزند ، گفتم آدم

خلاصه ماشینی:

".. گوینده که در عهد دقیانوس!پدری همیشه و در همه حال،رفتار ناهنجار فرزندش را بباد انتقاد گرفته و میگفت:پسر جان«تو آخر آدم نخواهی‌ شد»!«و با این ریش بتجریش نخواهی رسید»و«در صورت ادامهء کارهای ناروا و غیر انسانی خود نه تنها مفید بحال مردم واقع نخواهی گشت،بلکه در انحراف‌ و بقهقرا بردن اجتماع سهیم خواهی بود... مرسوم‌ بود که حکومت را با پول می‌خریدند،او،آن جوان غریب و گریخته‌ از دیار!که دیگر میتوانست با خریدن مقام و منصب،همه را اسیر فرمان‌ و دستور خود سازد!بهتر آن دید که بموطن اصلی خویش کوچ نموده و به پدر ثابت کند،که گفتارش عاری از حقیقت بوده و اکنون برخلاف پیش‌بینیش‌ آدمی شده است!پول بالاخره کار خود را میکند!و وی بعنوان حاکم عازم زادگاهش می‌شود!.. رو بفرزند میکند و میگوید:ای فرزند!من هنوز بر عقیده‌ام پابرجا هستم و امروز بر صحت آن ایمان پیدا کردم،زیرا:اگر می‌بینی که پیرمرد سالخورده مظلوم و محروم و محکوم«پینه‌دوز»با بدنی‌ خسته و خون‌آلود نزدت ایستاده پدر تست،اگر مأمور بیرحمت زن و فرزندم‌ را بباد کتک و ناسزا گرفته است،اگر نسبت بنوامیس من هتک حرمت شده است.."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.