Skip to main content
فهرست مقالات

آقا اجازه! (داستان)

نویسنده:

(2 صفحه - از 48 تا 49)

کلید واژه های ماشینی : گاو ، مادر ، خالۀ ساراى تلویزیون لباس‌هاى قشنگ ، روستا ، معلم ، تلویزیون ، آب ، خاله سارا ، توى روستا درس ، گوساله‌ها

خلاصه ماشینی:

"{b115b} ذبیح الله ذبیحی آقا اجازه!لیلا می‌گوید: -«این چیزها را ننویس،اگر آقا معلم بفهمد تو را می‌کشد نمی‌گذارد دیگر به مدرسه بروی. گاهی پیش خودم می‌گویم:«یعنی می‌شود مادر من هم راحت شود؟» بعضی وقت‌های آن‌قدر دلم می‌گیرد که می‌روم با گاومان درددل می‌کنم گاهی به حرف من گوش می‌دهد و نگاهم می‌کند. اما هیچ‌وقت مثل گاو برنامۀ کودک تلویزیون عمویم مهربان نیست. همیشه در برنامۀ«روستا1 »ی رادیوی ما از روستا تعریف می‌کنند و می‌گویند:«روستا را ول نکنند اما پدر زبیده الآن توی شهر همه‌چیز دارد:خانۀ قشنگ،ماشین و پول زیاد. آن خانم معلم کلاس سوم ابتدایی‌ام را که با چنان مهر و محبت مادرانه، دربارۀ جلیقه‌ای که مادرم برای من دوخته بود سؤال کرد که گمان کردم تمام فاصلۀ خانه تا محیط سرد و ناآشنای مدرسه در لحظه‌ای از میان رفت. خانۀ دوست عمویم آن‌قدر قشنگ بود که دلم می‌خواست همیشه همان‌جا بمانم. با این‌که مثل خالۀ سارای تلویزیون لباس‌های قشنگ نداشت،وقتی به مدرسه می‌رفت،آن‌قدر زرنگ و درس‌خوان بود که همه حسودی می‌کردند."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.