Skip to main content
فهرست مقالات

جرعه آخر

شاعر:

کلید واژه های ماشینی : جرعه ، محبان ، زهر ، رسم وفا ، بحر ، ترک محبان و حبیبان ، غمت جان حبیبان ، راز ، عشق وفا رفتنی ، جرعهء

خلاصه ماشینی:

"گرچه غمت جان حبیبان بخست‌ راز نهفتن ز رقیبان به است راه تو و روح تو برجاست چون‌ روح خدا چون شود از تن برون؟! روح تو کز کالبدی بار بست‌ کالبدش لایق هر آتش است جرعهء آخر جرعهء آخر که کشیدی زمی‌ حسرت ما شد به ابد شرب وی چون سر منصوری تودار شد محتسب ودار،عزادار شد میکده و دیر تو تعطیل شد جرعه غم بود که تحمیل شد جام بلورین تو چون شد ز دست‌ شیشه عمر همگی‌مان شکست «پیر»چو آواز و داعی سرود جان مریدان ز پی‌اش رفته بود وین عجبم کز پی رحل زعیم‌ هر که بدیدیم،همی بد یتیم قوت پشت از ضعفا رفته بود نور هم از دیده ما رفته بود چون به«مصلا»پی آخر نماز بست کمر،شد پی افشای راز راز چه بود اینکه بجز پوست نیست‌ هر چه بدو بود،بجز دوست نیست «هر چه به پندار ز اغیار بود پرتوی از حسن رخ یار بود» «س."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.