Skip to main content
فهرست مقالات

عرایس و معاشیق

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : ابسال ، داستان ، جامی ، سلامان و ابسال ، زن ، شاه ، عشق ، داستان سلامان و ابسال ، منظومه ، زهره

خلاصه ماشینی:

"سرانجام تمام این حیل کارگر واقع شد: در دل از مژگان او خارش خلید و ز کمند زلف او مارش گزید ز ابروانش طاقت او گشت طاق و ز لبش شد تلخ شهدش در فراق نرگس جادوی او خوابش ببرد حلقه گیسوی او تابش ببرد اشک او از عارضش گلرنگ شد عیشش از یاد دهانش تنگ شد (ص 341) بدین ترتیب سلامان نزد ابسال رفته و از وی تمتع یافت و بعد از آن نیز کار هر روزش بر پا کردن‌ مجلس عیش و طرب بود و از مجلس شاه بدور ماند، قصه ایشان را به شاه گفتند، شاه وی را فرا خواند و آغاز به نصیحت کرد: دیده اقبال من روشن به توست عرصه آمال من گلشن به توست سالها چون غنچه دل خون کرده‌ام تا گلی چون تو به دست آورده‌ام رو به معشوقان نابخرد منه افسر دولت ز فرق خود منه منصب تو چیست چوگان باختن رخش زیر ران به میدان تاختن ترک این کردار کن بهر خدای ورنه خواهم زین غم افتادن ز پای سالها بهر تو منشستم ز پا شرم بادت کافکنی از پا مرا (ص 345) سلامان سخنان شاه را گوش کرد و گفت من بنده تو هستم، لیکن درد من درد عشق است و بر عشق صبر ناممکن است، حکیم نیز دست به نصیحتگری می‌زند که تو خازن گنجینه آدمی پس قدر خود بشناس و آنکس که خاک تو را سرشت حرف حکمت در تو قرار داد پس: پاک کن از نقش صورت سینه را روی در معنی کن این آئینه را تا شود گنج معانی سینه‌ات غرق نور معرفت آئینه‌ات (ص 346) سلامان با کمال احترام و با صد تکریم جواب حکیم را با عباراتی حکیمانه می‌دهد که: هر چه گفتی عین حکمت یافتم در قبول آن بجان بشتافتم لیک بر رای منیرت روشنست کاختیار کار بیرون از منست (ص 347) چون نصیحت اثر نکرد کار را بر سلامان سخت کردند، پس در اندیشه گریز بود، زورقی آماده ساخت و در دریا افکند و خود با ابسال در آن نشست و پس از ماهی به عشرتگاهی منزه رسیدند."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.