Skip to main content
فهرست مقالات

من از «آفتاب» دفاع می کنم

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : مادر ، رجز ، امام ، آسمان ، شمشیرها ، سکوت ، چرخی ، خاک ، سر عمرو در دستان مادر ، قلب

خلاصه ماشینی:

"(از رجز عمرو بن جناده) ایستاده بود که تمام هستی پدر، قطره‌قطره در خاک نشست و آسمان،سهم‌ بزرگ خویش را در بغض غبارآلود گرفت. ایستاده بود که مهربان‌ترین دست،در مزرعهء سپید موی پدر بذر محبت افشاند و چشمان روشن بدر بر صمیمیت زانوان امام‌ با نرمخندی شگفت بسته شد. ایستاده بود که مادرش در سوگ پدر نشست بی‌آنکه اشکی ببارد،شیونی سر دهد و سکوت سنگین میدان را پس از آن حادثه‌ سرخ بشکند. عطش هیجان‌زده‌تر،به لبهای عمرو پناه آورد عرق چشمه شد و خون نیز!مادر زیر نیزه‌های بلند آفتاب،برق شمشیرهایی‌ را که بر تمامی وجودش می‌نشست خوبتر به‌ تماشا ایستاد. خون شوق و غرور در رگ یاران حسین‌ می‌دوید و مادر که هرگز این اندازه فرزندش‌ را اندازه نگرفته بود بارانی از آفرین و تحسین نثارش می‌کرد. اینک‌ عمرو تنها شهیدی بود که می‌جنگید!با هر ضربه و شکستن،رجزی دوباره می‌خواند و حرمت آفتاب پاس می‌داشت و«همدست» مادر بر«سر»ستم می‌تاخت."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.