Skip to main content
فهرست مقالات

غمنامه ای برای گل هایی که در بهار، خزان را تجربه کردند

نویسنده:

(1 صفحه - از 50 تا 50)

کلید واژه های ماشینی : غمنامه ، خزان ، تجربه ، پدر و مادرم ، انتهای جاده چشم ، آفتاب کم‌ترین شکنجه ، زیر آفتاب ، عکس ، آفتاب شکنجه ، در بهار

خلاصه ماشینی:

"لحظه‌ای‌ بعد در خنکای اتاق،پلکهایم سنگین شد و روی هم افتاد و لحظه‌ای بعد!کنار جاده زیر آفتابی سوزان ایستاده بودم و به انتهای‌ جاده چشم داشتم که ناگهان صدایی مرا به خود آورد. با صدایی بغض‌آلود گفت:آن هنگام که تو کنار پدر و مادرت خوشبختی را می‌چشیدی و امنیت را لمس‌ می‌کردی،پدر و مادرم را زیر آفتاب شکنجه می‌کردند،برادرانم را می‌سوزاندند و خواهرانم را زنده به گور می‌کردند. لحظه‌ای از او غافل شدم و هنگامی که‌ خواستم چیزی بگویم،دیدم که از افق نگاهم دور شده است. با دستهای خاک‌آلودم اشکها را از جلوی چشمم کنار زدم اما دیگر او را ندیدم تنها چیزی که از او باقی مانده بود ردپایی خون‌آلود بود که چشمها را به خود می‌خواند. وقتی به خودم آمدم،من بودم و خانه‌ای که متعلق به من بود،من بودم و پدر و مادری که مراقبم‌ بودند،من بودم و وجدانی که در تب انسانیت آتش گرفته بود و می‌سوخت."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.