Skip to main content
فهرست مقالات

از راست تا دروغ

نویسنده:

(10 صفحه - از 53 تا 62)

کلید واژه های ماشینی : کتایون ، دروغ ، رعنا ، عمه‌شریف ، زن ، مادر ، دل‌آرا ، آدم ، نگاه ، پیرزن

خلاصه ماشینی:

"کتایون از کوزه مربای به، مقداری در مرباخوری ریخت و در حالیکه آن‌ را به روی میز میگذاشت با خودش فکر کرد با وجود دوری شوهر که همیشه در مسافرت‌ بود باز هم زندگی را تا آنجا که در قدرت‌ دارد خوب میچرخاند. یکی از آنها پرسید: -شاید آدم خوبی نیست‌ و دیگری اضافه کرد:«شاید هم خیلی‌ بدهیکل یا ناقص باشه»و سومی پرسش آنها را دنبال کرد:حتما قیافه‌اش وحشتناکه‌ و این سومی دل‌آرا بود که به مخلوقات عجیب‌ و غریبی که کارهایشان را در فیلمهای کارتن‌ میدید،خیلی علاقه داشت و کتایون در پاسخ هرسه آنها گفت: -نه،عمه‌شریف هیچ‌کردوم از این‌ها نیست. سینا درحالی‌که سرش را از میانه در آشپزخانه‌ درآورده‌بود،خیره به کتایون درحالیکه بادمجان‌ها را در ماهی‌تابه میانداخت و سعی میکرد جلوی خشمش را بگیرد،بی‌آن‌که سرش را برگرداند گفت:ممکنه راست باشد،برای این‌ که شنیدم اون وقتها که وضع پدربزرگم خوب‌ بود،او مدرسه فرانسوی‌ها میرفت و حتما تنیس‌ هم بازی میکرد،اما خوب بعداز اون‌که‌ وضع زندگیشون خراب شد دیگه.... کتایون لب‌ پائینش را گزید،اما حرفی نزد ولی عمه‌شریف‌ به‌جای او گفت:نه زیاد هم بدجنس نبوده و اگه این بی‌وفائی‌رو کرد برای این بودکه با یک دختر دیگه آشنا شده‌بود که مثل پنجه‌ آفتاب بود و مردهای شهر سرش کشت‌وکشتار میکردند،اگر گوش بدین الان براتون میگم‌ بالاخره کار پدربزرگ با این دختر به کجا رسید. و کتایون که سایه سینا و دل‌آرا را پشت‌ درمیدید باز خشم خودش را فرو خورد و برای‌ این‌که صحبت را عوض کند گفت:خوب پس چرا به اونها تلفن‌ نکردین.."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.