Skip to main content
فهرست مقالات

چشمهای کرمان

شاعر:

(5 صفحه - از 116 تا 120)

کلید واژه های ماشینی : چشمهای کرمان ، گچ ، تق‌تق ، دروازه ، آجر ، تیله ، دینگ دانگ ، بار شیشه ، بار شیشه چشم ، فرید الدین

خلاصه ماشینی:

"تا کی بمانم اینجا من بار شیشه دارم و اشتران من مرد!خسته‌اند. پس بار شیشه داری؟ کو،باز کن ببینم. این مشت تیله را تو بار شیشه می‌گویی!! این تیله نیست چشم است چشم من بار چشم دارم این را فردا میان میدان جاری می‌زنم. دروازه‌بان کور دروازه می‌گشاید بر بار شیشه چشم. * -آجر بیار فرید الدین شفته بساز و خواهرت شکر را بیدار کن. آه دیگر تمام شد فرید الدین * دیوارهای آبستن قد می‌کشد شبانه و طبله می‌کند حسرت آماس می‌کند اندوه تلخ با کرگی در گچ. آهای دخترجان اینجا بیا ببینم راهی نشان بده. ما خسته‌ایم عزیز این راه را از پایتخت تا به اینجا یکراست رانده‌ایم. حالا بگو ببینم میدان شهر راهش کدام سوست؟ * از دست راست از آن خیابانی که می‌بینید یکراست می‌روید. -ها،مریم خب،پس چرا سرت را پایین گرفته‌ای بالا نگاه کن این آسمان آبی حیف است اگر نبینیش."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.