Skip to main content
فهرست مقالات

مسئله

نویسنده:

مترجم:

(7 صفحه - از 27 تا 33)

کلید واژه های ماشینی : گراز ، خوک ، دلفین و مارینت ، پدر و مادر ، اسب ، مرغ سفید کوچک ، درخت ، پدر و مادر لوزام کارشان ، نگاه ، فکر

خلاصه ماشینی:

"مرغ به او گفت:دوست‌ بیچارهء من،نمی‌دانم چه چیزی‌ حس حسادت شما را نسبت به‌ قسمت من تحریک کرده است، ولی چیزی‌که می‌دانم این است‌ که وقتی که به کسی می‌گویند «حیوان مثل خوک»،کاملا حق‌ دارند. سه‌ چهارم درختهای جنگل شمرده‌ شده بودند و مرغابی،اسب و مرغ سفید کوچک کارشان‌ را تمام کرده بودند که از اعماق‌ جنگلهای بخش زوزه‌ای شنیده‌ شد و صدای خوک به گوش‌ می‌رسید که می‌گفت:کمک؛ دلفین!مارینت!کمک کنید! گراز حرفش را قطع کرد که نگاهی به خوک بیندازد و با صدای بلند گفت:این حیوان‌ چقدر زشت است،من موفق‌ نمی‌شوم که به او عادت کنم. وقتی که اسب شرح‌ مسئله را به پایان رسانید،گراز سنجابی را که روی کوتاهترین‌ شاخهء یک درخت آلش پریده‌ بود صدا زد و به او گفت: فورا نگاه کن که چند بلوط، چند آلش و چند درخت غان‌ در جنگلهای بخش وجود دارد، در اینجا منتظرت هستم. در این میان بچه گرازها، حیوانهای تازه رسیده را احاطه‌ کرده بودند و می‌خواستند با آنها بازی کنند،اما مرغ سفید که‌ دوست نداشت با کسی خصوصیتی‌ پیدا کند،از آنها خواهش کرد که او را راحت بگذارند. دلفین از حیوانها که این‌قدر خوب کار کرده بودند و مخصوصا از مرغ سفید کوچک که راه‌حل‌ را یافته بود تشکر کرد. دیشب هم پدر و مادر دلفین و مارینت وقتی که به‌ من نگاه می‌کردند می‌گفتند: «خوک بیش از پیش زیبا شده‌ است. خوک وقتی که دید که گراز روی نیمکتش پرید،به دور کلاس‌ شروع به دویدن کرد و فریادهای‌ دلخراش می‌کشید و چنان ترسیده‌ بود که به خانم معلم تنه زد و نزدیک بود او را به زمین بیندازد."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.