Skip to main content
فهرست مقالات

نگاهی به پاره ای از قواعد کلی عقلی در پرتو روایات

نویسنده:

(31 صفحه - از 223 تا 253)

کلیدواژه ها :

قدیم ،معلول ،حدوث ،سبب ،قواعد روایی-عقلی ،روایات اهل بیت ،ازلی

کلید واژه های ماشینی : خدا ، روایات ، قاعده ، حدوث ، صدر المتألهین ، خداوند ، امام ، الحکمة المتعالیة ، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، قواعد کلی عقلی

روایات به جا مانده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام که متصل به وحی است،سرشار از معارف الهی است و فهم آن،دغدغهء اندیشمندان الهی هر عصری بوده است.هر اندیشمندی به فراخور مشرب خود،بهره‌ای از این واژگان نورانی برده است.تفقه در دین به‌ مفهوم عام آن،شامل تفقه در تمام ابعاد معارف الهی است،که خردورزان و اندیشمندان‌ عرصه معقولات را به مانند فقیهان بر آن داشته است تا آنان نیز با حضور در عرصهء دین به‌ مقدار فهم خود از این خرمن وحی خوشه‌چینی نمایند.بر این اساس حکیمان و عارفان‌ توانسته‌اند به مقدار تلاش و خوض خود،در کلمات وحیانی معصومان علیهم السلام بسیاری از اندیشه‌های صحیح عقلانی خود را پی‌ریزی کنند و دستاوردهای عقلی بشری را با آن‌ روایات تصحیح و مستقیم نمایند.در این مقاله،به بیان شواهدی می‌پردازیم که بهره‌گیری‌ فلاسفه و عرفا را در وام‌گیری اندیشه‌های خود از معصومان نشان می‌دهد.

خلاصه ماشینی:

"نیز از امام علی علیه السلام با بیانی دیگر آمده است: کل موجود فی سواه معلول؛(حرانی،تحف العقول 4041:26). کمک این قاعده به اثبات محرک اول یعنی خداوند پرداخته است(ابن سینا، حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: در روایتی دیگر به همین مضمون آمده است:علی علیه السلام می‌فرماید:«أنه رب غیر این قاعده عین بخشی از روایت است که از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: خدا صلی الله علیه و آله فرمود:پس ناگزیر یکی از این دو(روز و شب)از دیگری‌ اثبات اینکه این مسئله که علت نیاز ممکن به واجب جنبهء امکان او است نه حدوث‌ در خصوص این حقیقت روایتی از امام حسین علیه السلام نقل شده است که می‌فرماید: لیس عن الدهر قدمه و لا بالناحیة أممه(حرانی،تحف العقول:442؛ابن این قاعده از این کلام امام علی علیه السلام نیز برداشت می‌شود: خداوند به گونه‌ای است که اگر حتی موجودی را که قدیم زمانی باشد مانند خود این قاعده که از کلام امام صادق علیه السلام به دست می‌آید،در پاسخ به پرسش ابن باعث خروج او از قدیم بودن می‌شود(زیرا صفت دگرگونی مختص به مخلوق‌ حادث است نه قدیم)همان‌گونه که در(در فرض عالم واقعی)بروز تغیر در خداوند این زندیق در پندار خود چنین ترسیم می‌کند که اگر خداوند موجود باشد باید اثبات وجود خدا بشود،ولی چون خداوند حد ندارد،پس نفی عدم از او نشده است. باز امام صادق علیه السلام به هنگام استدلال برای زندیقی که منکر وجود خداوند بود این شیوه استدلال را در کلام امام صادق علیه السلام دربارهء حدوث عالم برای ابن "


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.