Skip to main content
فهرست مقالات

تولد دوباره

مصاحبه شونده:

کلید واژه های ماشینی : سعادت ، خرمشهر ، دارو ، جنگ ، کیهان فرهنگی ، عراقی‌ها ، رزمندگان ، خمپاره ، شهر ، مسجد جامع

خلاصه ماشینی:

"تولد دوباره (به تصویر صفحه مراجعه شود) کیهان فرهنگی:جناب آقای سعادت ضمن‌ معرفی کامل خود و خانواده‌تان از چگونگی‌ حضورتان در خرمشهر و روزهای آغازین‌ جنگ بفرمایید. کیهان فرهنگی:در عمل این تحول که بدان‌ اشاره کردید،چگونه اتفاق افتاد؟ سعادت:هیچی،من خیلی آراسته،یعنی با کت و شلوار سفید اتوکشیده،موهای سشوارکرده رو به‌ بالا و یک‌کیف سامسونت حتوی تمام مدارک‌ هویتی و تحصیلاتم به اهواز رفتم. با این‌که خانواده خاله‌ام آنجا زندگی‌ می‌کردند ولی من تا به آن موقع به این شهر نرفته‌ بودم. وارد مسجد که شدم‌ دیدم تعدادی از پیرمردها،من جمله خدا رحمتش‌ کند حاج یعقوب نوروزی،پدر شهید خسرو نوروزی،حاج آقا فرخی،پدر شهیدان فرخی و چند نفر از خانم‌ها مشغول جمع‌آوری تدارکات برای‌ رزمندگان بودند. به‌ قدری جذب آن فضا شده بودم که یادم رفت کیستم، از کجا آمده‌ام و کارم چیست؟ کیهان فرهنگی:بعد که به حالت عادی‌ برگشتید،دلتان نمی‌خواست به صورت‌ جدی با آنها همکاری کنید؟ سعادت:بله،به همین خاطر به سمت‌ بچه‌های گروه امداد رفتم. کیهان فرهنگی:چطور با دارو آشنا بودید به‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) واسطه تحصیلاتتان؟ سعادت:دیپلم تجربی بودم اما دوره آموزشی‌ کمک داروسازی،مثل دوره دندانپزشکی را هم‌ گذرانده بودم. کیهان فرهنگی:زمان اشغال خرمشهر شما کجا بودید و چه‌دیدید؟ سعادت:روزهای آخر مقاومت خرمشهر،54 متری به دست عراقی‌ها افتاده بود. کیهان فرهنگی:به یکی از آن خاطرات اشاره‌ کی‌کنید: سعادت:یک‌بار با چند تکاور و خواهران امدادگر و تعدادی دیگر از بچه‌های سپاه و چند مجروح‌ حدود چهل،پنجاه‌نفر بودیم که زیر شیب همان پل‌ محاصره شدیم."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.