Skip to main content
فهرست مقالات

رمزی از آن خوش حالها

گزارشگر:

کلید واژه های ماشینی : شعر ، سایه ، غزل ، خیابان حقوقی ، خانه سایه در خیابان حقوقی ، ابتهاج ، خانه خیابان حقوقی دور ، سالیان سال قدم به‌آن خیابان ، شعرهای نو ، عارف

خلاصه ماشینی:

"انگار رنگ رخسار من‌ بی هیچ کلامی آشوب درون را آشکار می‌کرد،چرا که زهرایی بعد از سلام و احوالپرسی‌ گفت:چه شده،اتفاقی افتاده؟گفتم اول تو بگو ببینم قبلا خانه سیاه نبوده؟گفت‌ تمام این ساختمان مال سایه بوده،چطور مگر؟به گوشه‌ای از سالن اشاره کردم و گفتم: من هفده ساله بودم که می‌آمدن و درست همانجا می‌نشستم و خانم ابتهاج توی فنجان‌ چینی سفید برایم قهوه می‌آورد. هنوز در خاطرم هست آن‌ حالی که نخستین بار با شنیدن ترانه به یاد عارف بر من رفت و بعدها هم آن غزل‌ حیرت‌انگیز با صدا و نوایی که وصفش به کلام در نمی‌آید: آه که می‌زند برون از سر و سینه موج خون‌ من چه کنم که از درون دست تو می‌کشد کمان من حتی از همان دهه چهل که برخی تند و بی‌پروا به غزل می‌تاختند و آن را قالبی نه‌ در خور شعر امروز می‌شمردند با این سخن هم‌آواز نمی‌شدم،حتی در زمان که سراپا مفتون شعر شاملو بودم."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت)