Skip to main content
فهرست مقالات

صبح سپید

نویسنده:

(7 صفحه - از 59 تا 65)

کلید واژه های ماشینی : بیمارستان، مدرگن، مادر، پول، احساس، خدا، عمل آقای مدرگن، صحبتهایم آقای مدرگن، فکر، صحبتها دختر آقای مدرگن

خلاصه ماشینی:

"در اتاق،خانواده آقای مدرگن که‌ عبارت بودند از همسرش و دختر و پسرش، حضور داشتند پیشکارش آقای جان‌سون‌ هم بود و در طرف دیگر تخت،رئیس‌ بیمارستان حضور داشت،آقای مدرگن هنوز حالت بیهوشی را داشت اما وقتی مرا دید لبخند ملایمی زد و به آهستگی گفت دکتر یعنی اینقدر از خودت مطمئن هستی که‌ حتی در تمام مدت شب هم سراغی از من‌ نگرفتی حد اقل ای کاش برای بقیه پول‌ خودت سراغم را می‌گرفتی،همان‌طور که‌ او سخن می‌گفت نظری به پرونده و ضربان‌ قلب و دیگر مسائلش که در مدت دیشب‌ گذشته بود،انداختم و در این میان هم در این‌ فکر بودم که چقدر پول در زندگی دیگران‌ تأثیر دارد،سپس برای این‌که جوابی به‌ مریض داده باشم جلو رفتم و گفتم درد یا مشکلی دارید؟گفت:نه،پس از مقداری‌ معاینه کردن آماده شدم که از اتاق خارج‌ شوم و در آن حین،گفتم ممکن است سئوالی‌ کنم؟منتظر جواب نشدم و بلافاصله گفتم‌ اگر دکتری برای این‌که زندگی شما را نجات‌ دهد تمام دارائیهای شما را می‌خواست چه‌ می‌کردید؟یکه‌ای خوردند و ناگهان همه‌ خانواده او و رئیس بیمارستان خیره شدند و باز گفتم می‌دادید؟مگرنه؟همسر او گفت‌ منظور شما چیست؟تقریبا به درب اتاق‌ رسیده بودم در را باز کردم که خارج شوم‌ نمی‌دانم چه احساسی داشتم آرام بروم و شاید سرمست از غرور بودم همیشه از این‌ نوع بحثها فرار می‌کردم همه به من می‌گفتند دکتر،"تنها"حالت شاعرانه‌ای داشتم با همه‌ این،روح لطیفی که در آن لحظه پیدا کرده‌ بودم گفتم:پس همه‌چیز و همه‌کارها را نمی‌شود با پول سنجید من به خاطر اعتقادم‌ شما را نجات دادم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.