Skip to main content
فهرست مقالات

پیشینه نقد در فلسفه غرب

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : نقد، فلسفه، کانت، نقد فلسفی، فیلسوفانی، خرد، بنیادی، هگل، نقادی، روشنگری

خلاصه ماشینی:

"درست با نظر داشتن به همین بستگی بنیادی فلسفه به نقد فلسفی است که چون به سده‌های میانه می‌رسیم،با همه کوششهایی که در کار ترجمه و آموزش فلسفه صورت می‌گیرد،چنان است که گویی نشانی از فلسفه نمی‌یابیم و اندیشندگان توانای این دوره،بیشتر چون متکلم دیده می‌شوند تا فیلسوف. چنین است که حتی پذیرش ارسطوی فیلسوف از سوی کلیسا نیز نه تنها امکانی برای نقد فلسفی پدید نمی‌آورد بلکه«حاکمیت»ارسطو بر قلمرو اندیشه،خود مانع بزرگ هرگونه نقد می‌گردد. چنین است که حتی فیلسوفانی که دکارتی نامیده می‌شوند-مردانی چون اسپینوزا و لایبنیتس-کار خود را با نقد اندیشۀ پیشرو خویش آغاز می‌کنند. او با این کار بر آن می‌شود تا از یکسو ناسازگاری پذیرش جوهر جسمانی را با اندیشۀ تجربی لاک نشان دهد و از سوی دیگر در نقد و رد ماده و ماده‌گرایی که با اندیشه‌های فیلسوفانی چون گاسندی و هابز دوباره به میدان آمده بود، بکوشد. اما با آن‌که نقد نیچه بیشتر در کسانی مؤثر افتاد که به رد و نفی و اانکار بر آمدند؛در کسانی چون اشینگلر،در اندیشه نمایندگان جنبشی که پس از دوران مدرن [ postmodernism ]11نامیده می‌شود و در کسانی چون هایدگر،که با تکیه بر جنبه‌های ویرانگر نقد او،چه بسا چنان سخن می‌گویند که گویی فلسفه با یونان آغاز شد و با یونان به پایان آمد12و سراسر تاریخ فلسفه-به جز آنچه در یونان پیش از سقراط شکفته شد- گمراهی و بیراهه‌روی است؛مردانی چون یاسپرس در نقد تند او-و همچنین کی یر که گر -زمینه‌ای دیدند برای به در آمدن از غفلتی دیرپا: «به نیروی آنان بود که ما از غفلتی که شاید حتی با خواندن نشوته‌های فیلسوفان بزرگ نیز از میان نمی‌رود،بیرون آمدیم..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.